سعدى

120

بوستان ( فارسى )

حكايت گدايى شنيدم كه در تنگجاى * نهادش عمر پاى بر پشت پاى ندانست درويش بيچاره كوست * كه رنجيده دشمن نداند ز دوست 2530 برآشفت بر وى كه كورى مگر ؟ * به دو گفت سالار عادل عمر نه كورم و ليكن خطا رفت كار * ندانستم از من گنه در گذار چه منصف بزرگان دين بوده‌اند * كه با زيردستان چنين بوده‌اند « 1 » بنازند فردا تواضع‌كنان * نگون از خجالت سر گرد نان « 2 » اگر مىبترسى ز روز شمار * از آن كز تو ترسد ، خطا در گذار 2535 مكن خيره بر زيردستان ستم * كه دستيست بالاى دست تو هم حكايت يكى خوب‌كردار خوش‌خوى بود * كه بدسيرتان را نكوگوى بود بخوابش كسى ديد چون درگذشت * كه بارى حكايت كن از سرگذشت دهانى بخنده چو گل باز كرد * چو بلبل بصوتى خوش آغاز كرد كه بر من نكردند سختى « 3 » بسى * كه من سخت نگرفتمى بر كسى حكايت 2540 چنين ياد دارم كه سقاى نيل * نكرد آب بر مصر سالى سبيل

--> ( 1 ) . در بعضى از نسخه‌ها اين بيت كه در صفحه 122 نوشته شده در اينجا و چنين است : فروتن بود هوشمند گزين * نهد شاخ پرميوه سر بر زمين و در دو نسخهء معتبر بجاى « فروتن » « فروتر » است . ( 2 ) . بخردان . و در بعضى از نسخ اين بيت نيست . ( 3 ) . نگفتند با من به سختى .