سعدى

117

بوستان ( فارسى )

جفا ديد و با جور و قهرش بساخت * بسالى سرايى ز بهرش بساخت « 1 » 2465 چو پيش‌آمدش بندهء رفته باز * ز لقمانش آمد نهيبى فراز به پايش درافتاد و پوزش نمود * بخنديد لقمان كه پوزش چه سود بسالى ز جورت جگر خون كنم * به يك ساعت از دل بدر چون كنم ولى هم ببخشايم « 2 » اى نيكمرد * كه سود تو ما را زيانى نكرد تو آباد كردى شبستان خويش * مرا حكمت و معرفت گشت بيش 2470 غلاميست در خيلم « 3 » اى « 4 » نيكبخت * كه فرمايمش وقتها كار سخت دگر ره نيازارمش سخت دل * چو ياد آيدم سختى كار گل هر آن‌كس كه جور بزرگان نبرد * نسوزد دلش بر ضعيفان خرد گر از حاكمان سختت آيد سخن * تو بر زيردستان درشتى مكن نكو گفت بهرام شه با وزير * كه دشوار با زيردستان مگير « 5 » حكايت 2475 شنيدم كه در « 6 » دشت صنعا ، جنيد * سگى ديد بركنده دندان صيد ز نيروى سر پنجهء شير گير * فرو مانده عاجز چو روباه پير پس از غرم و آهو گرفتن بپى * لگد خوردى از گوسفندان حى « 7 » چو مسكين و بيطاقتش ديد و ريش * به دو داد يك نيمه از زاد خويش شنيدم كه ميگفت و خوش « 8 » ميگريست * كه داند كه بهتر ز ما هر دو كيست ؟ 2480 به ظاهر من امروز ازين « 9 » بهترم * دگر تا چه راند قضا بر سرم گرم پاى ايمان نلغزد ز جاى * بسر بر نهم تاج عفو خداى وگر كسوت معرفت در برم * نماند ، به بسيار ازين « 9 » كمترم

--> ( 1 ) . در بعضى از نسخه‌ها بيت چنين است : بسالى سرايى بپرداخت او * كس از بندهء خواجه نشناخت او ( 2 ) . و ليكن روا باشد . ( 3 ) . رختم . ( 4 ) . در خانه‌ام . ( 5 ) . اين بيت در بعضى از نسخه‌ها نيست . ( 6 ) . بر . ( 7 ) . اين بيت در بعضى از نسخه‌ها چنين است : پس از گاو كوهى گرفتن بقهر * لگد خوردن از گوسفندان شهر ( 8 ) . خون . ( 9 ) . ازو .