احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
29
كنوز الحكمة ( فارسى )
باب چهارم [ رزاقيت خداوند متعال ] قوله تعالى : وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ « 1 » . حق سبحانه و تعالى بسيار صفتها از هر نوع پيدا كرده است : چه از لطف و كرم و جبّارى و مهربانى و رحيمى و خداوندى و قهّارى و قادرى و حكيمى ؛ اوست كه اين جمله خلايق پيدا كرده است ، خاصه بر جان و روان خداوندان ارواح . و از ديگر روى تازيانهاى است سخت عظيم مؤمنان را ، و خاصگان را هرچه آن عظيمتر ! در ضمن اين سخن در است كه : اى كسانى كه دعوى دوستى و مؤمنى ما مىكنيد ، و به ما چندان ايمان نداريد ! كه با چندين لطف و كرم ، و عدل و سياست و جبّارى خود ، و علم و حكمت و راستگويى خود ، به روزى شما چند سوگند خوردهايم ، و همه جانوران را روزى مىدهيم بر طفيل شما كه مؤمنان و دوستان منايد ، و شما ما را به يكتاى نان باور نداريد ! و ما خرس و خوك و مور و مار و پيل « 2 » و پشه و هر جانورى كه هستند ، و هركجا كه هستند ، و در هر موضع كه هستند ، اگر نيكاند و اگر بداند ، و اگر تن درستاند و اگر بيمار ، و اگر در زميناند و اگر در هوااند ، و اگر بر روى آباند و اگر در قعر چاهاند ، همه را روزى من مىدهم ، و به لطف و كرم خود مىپرورانم ، و هيچ منّت برايشان ننهم . تو كه مؤمنى و عارفى و دعوى دوستى كنى ، و پيوسته از بهر روزى خويش با ما و با همه خلق به جنگ باشى ! پيوسته خود از ما شرم ندارى ؟ كه درگاه ما بگذارى ، و خدمت همچون خويشتن كنى ، و روى از امر و نهى ما بگردانى كه : من خدمت تو مىكنم ، كه خداوند من مرا روزى نمىدهد ، و نيكو نمىدارد ! شرم بادا كسى را كه دعوى مؤمنى و دعوى دوستى خداى كند ، و خداى را به يك تا نان استوار ندارد ! اين نه شرط دوستى و خداىشناسى باشد . خداى عزّ و
--> ( 1 ) - آيه شريفهاى كه گذشت ، هشتمين آيه از سورة « هود » است كه تمامت آن نوشته آمده و بنابراين ذكر كلمه : « الآية » در نسخهها پس از آن تصرف نساخ است ، و حذف شد . ( 2 ) - ت : نيك ؟