احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
23
كنوز الحكمة ( فارسى )
است : همچنانكه كسى فرا نزديك كسى شود ، و آن كس مشك دارد ، اگر عنبر دارد ، اگر كافور ، اگر زعفران دارد - اگرچه شب تاريك نباشد « 1 » - اين كس كه نه مشك دارد ، و نه عنبر ، و نه عود ، و نه كافور ، و نه زعفران ، از اينهمه هيچ نمىبيند ، ولى از بوى هريك مىشنود ، و مىداند كه او چه دارد ، اگرچه نمىبيند ، و قيمت هريكى از اين چيزها مىداند ، هم بوى گل ، و بنفشه ، و ياسمين ، و يا سوسن ، و لاله ، و مانند اين بر قياس و قيمت آن مىداند . و هروقت كه توفيق خاطر تفكّر خير چيزى خواهد به او بنگرند ، به كليد مشيّت ، قفل خزانه غيب كه بر دل مؤمن عارف است بجنبد ، تا در دل باز شود ، و طاوس فكرت - آنگه پيك حضرت الست - از آشيانهء غيب به كنارهء درياى جبروت آيد ، و بدانجا فرود شود ، و غوّاصى بكند ؛ اگر همّت بلند كار فرمايد ، گوهر شبچراغ برآرد - كه قيمت دنيا و آخرت باشد - و اگر توفيق همّت بلند نيابد درّى بر آرد و اگر فروتر آيد لؤلؤ قيمتى بر آرد ، آخر چيزى برآرد كه قيمتش افزون از ديگر چيزها باشد . مهتر ( ص ) گفت : تفكّر ساعة خير من عبادة سبعين سنة قيام لياليها و صيام نهارها و لا يعصى اللّه طرفة عين . اكنون به حقيقت در بايد نگريست ، تا بدانى كه هريكى از كجا خاسته است ، و فرق تفكّرها از چيست بر يكديگر ؟ و چون « كرام الكاتبين » نور آن جواهرها كه به يك تفكر به غوّاصى از آن بحر جبروت به صحرا آورده باشد ، از آن هريكى بداند و بنويسد ، و آن شرّ همچنين باشد ، از آن هريكى قبحى و قرعى « 2 » و ظلمتى دارد و فرشته آن هم داند ، و حق سبحانه و تعالى او را علم آن بداده است ، تا آن قبح هريكى مىداند ، و عقاب هريكى بداند كه چيست و چند است . و اين علم برايشان آسان باشد : و هرآن وقت كه خاطر بد درآيد - اگرچه در باطن باشد - فرشته بداند كه او قصد چه معصيت كرده است ، و عذاب آن در خور « 3 » آن بنويسد . و هر كه از اين نوع علم مى دعوى كند ، و آنچه در اين باب نوشته آمد برخواند - و او اغلب علم كه در اين نوع هست بنداند ، او را از اين خواندن مسلّم نباشد . و در اول باب گفته آمد كه : در اين « كنوز الحكمة » درجهاى پرجواهر است ، و علمهاى من لدنى است ، و هركه از آن درجى سر بتواند گشاد ، سعادت دو جهانى بيابد . اكنون چنان نبايد كه يك فصل يا دو فصل درنگرى : چه خاطر تو آن در نيابد ،
--> ( 1 ) - همگى نسخهها : باشد . ( 2 ) - ت : فزعى . به قرينه « عقاب » كه پس از آن ذكر شده « قرع » درستتر مىنمايد : « القارعة » . ( 3 ) - ت : در خورد