احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

17

كنوز الحكمة ( فارسى )

امّا اكنون با سر سخن آمديم : هركه را عقل امير است و هوا اسير ، آن فرشته كه ملهم است آب مىبرد به زمين الهام و كشت و باغ و بوستان ، و هرچه مىخواهد مىكارد ؛ و وسواس نيز چيزى مىدزدد ، و خار معصيت مىكارد ! چنان‌كه حق سبحانه و تعالى مىگويد : . . . الْخَنَّاسِ . الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ . مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ . دست از پيشه خويش باز بدارد ، و دزدى خويش مىكند . امّا اگر نعوذ باللّه هوا بر مرد غالب شود ، و عقل مقهور باشد ، هر الهام كه به دل مىآيد هرچه بتر باشد ، هوا آن را فراگيرد ، و از آن آب همه در زمين وسواس و عصيان بندد ، و از آن چندان خار معصيت برويد كه اگر خواهى كه سررشته آن بازيابى ممكن نگردد . و عقل همچنان اسير در دست او در كمين نشسته ، تا بوك روزى اسب هوا به سر آيد ، تا من وى را زخم زنم ؛ پيوسته غمگين ، و اندوه و حسرت مىخورد ، و بر چنين حالتى عمرى مىگذارد ، تا بوك مرا دست باشد . عقل و هوا پيوسته منازعان يكديگر باشند ؛ به حقيقت ببايد دانست كه هوا و شيطان اندر تن ما زيان‌كارتر از ابليس ملعون‌اند . مثل ابليس با آدمى همچون مثل سلطان ستمكارى است كه وقتى از جايى درآيد ، و ستمى بكند ، و باز آن شهر و ناحيت خويش شود ، و از او بازرهى ؛ امّا عوانان را كه فرا سر مردمان كنند ، هرروزى مردمان را بهانه‌ها مىنهند ! و آن معرف پاى كار را كه به جاسوسى بگذاشته باشد ، جور وى نه فرا جور سلطان ساخته باشد ! سلطان گذرى بكرد و باز رفت ؛ امّا اين نفس ما ، و اين شيطان كه نايب ابليس است ، و اين هواى كافر ما كه اندرون ماست ، و شب و روز هم‌نشين ماست ، و سرّ و علانية ما مىداند - شرّ اين‌ها هزار بار از شرّ ابليس ملعون بدتر است ! نبينى كه ماه رمضان كه ابليس و ديوان ستنبه دربند باشند ، ما چون بازين نفس و هواى خويش درمانده‌ايم ! پس مرد مؤمن و عاقل هيچ كارى نكند مفيدتر و بهتر از آنكه پاسبانى دل كند ؛ تا ملهم و وسواس كار به فرمان كه مىكند ، و بر چه صفت مىراند ، و قول ملهم روان است يا وسواس ؟ و كارى كه تو مىكنى به قول كه مىكنى ؟ و بذرگرى كه مىكنى از دست كه مىكنى ؟ و آب كه مىبرى به زمين الهام مىبرى اگر به زمين وسواس ؟ و ريع زمين كه مىبرد ؟ و اين بر ، كه زمين مىدهد ، از راه بهشت است يا از راه دوزخ ؟ و در هرچه مىكنى راه رضاى خداى يا بى ، و اگر رضاى هوا و ابليس ؟