احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
3
كنوز الحكمة ( فارسى )
روى « 1 » نشد ! اگر كسى را نيز در اين سخن شكيلى « 2 » افتد ، و يا اين سخن درنيابد ، بر وى بس ملامتى نيايد . با چندين علايق و عوايق ، و اين مشغولىها كه ما در پيش دل داريم ، اگر بر ما از اين نوع سخن گشاده نشود بس عجب نباشد ؛ اما دل از داورى و انكار نگه بايد داشت تا زيانكار نگردد : حواله با خود بايد كرد ، و گوينده را مجرم نبايد نهاد تا خاسر نگردد ، كه ما را زيان برادران نبايد . اما اگر كسى به راستى فراز آيد ، و انصاف بدهد ، و گفتوگوى و جدل دور باز نهد ، خود را فايده بسيار حاصل كند ؛ زيرا كه ما اين سخن و اين كتاب نه از خود مىگوييم ، اما اين به الهام حق سبحانه و تعالى مىگوييم ، چون به الهام او مىگوييم ، اميد مىداريم كه از نزغات و وسواس شيطانى نگاه دارد . يك اصل از اصول دين است كه : خير و شر به خواست و قضا و تقدير و مشيّت خداى عزّ و جلّ گويى و دانى ؛ چون حق سبحانه و تعالى در مصحف مجيد مىگويد : فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها - و بدين ايمان بايد داشت - نه چنانكه مىخوانى و مىگذارى - بهتر تأمّل مىبايد كرد ! چون خداى عز و جلّ به علم قديم و حكمت قديم ، بىلب و بىدهان ، و بىكام و بىزبان ، و بىمخارج و بىاركان هفت سوگند ياد كرد كه بد و نيك فرا دل بندگان من آرم ؛ قوله تعالى : وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها - تا آنجا كه مىگويد : فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها . اين سوگندهاست كه ياد مىكند ، بازان كه او را به سوگند حاجت نبود ، امّا الزام حجّت را سوگند ياد كرده است . و بدان ماندى كه تعبيهء همه بندگى در اين پنهان كردستى ؛ همه اسرار عبوديّت و ربوبيّت در اين سوگندها تعبيه است . امّا مرد مىبايد كه دربار او گوهر فقر ازلى تعبيه باشد ، تا امروز بوى و رنگ آن تعبيه بازبيند و بازشناسد ؛ همچنانكه موسى كه چون به اول شير از پستان مادر خود خورده بود ، هيچ پستان ديگر در دهن خود نگرفت ، و هر پستان كه در دهن وى نهادند - چون نه پستان مادر بود ، و نه طعم شير مادر داشت - در نه مكيدى . آن كسانى كه تعبيه بار ازل دارند هم بدين صفتاند : اگر به همه درياهاى رحمت و محبت و گرم و سرد در آرند ، ايشان جز به لقاى : الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ التفات نكنند ؛ زيرا كه ايشان را براى كار ديگر آوردهاند ، و بازيشان هركسى برابرى نتواند .
--> ( 1 ) - ت : در وى . ( 2 ) - ت : شكى