احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

مقدمه 47

كنوز الحكمة ( فارسى )

مشغول كرد و اهل عقبى را به ميوهء آن مشغول كرد و دوست با دوست گاه در راز ، در نياز ، گاه در نماز ، گاه در پرواز ، گاه در گداز ، پيوسته در انتظار . » ( ص 80 ) مىبينيم كه زبان ادبى و توصيفى شيخ در اين عبارات و ديگر عبارات مشابه كتاب در - در عين زيبايى و دل‌انگيزى - بيشتر چشم‌اندازهاى دينى و شريعتمدارانه را نيز نشانه رفته است و با حلاوت و رشحه‌ى حيات باورهاى عرفانى آن را طراوتى دگر داده است و گرنه گاهى شيخ فارغ از اين شور مىگردد و به نثرى از تبار نثر تاريخ بلعمى و التفهيم و يا سياست‌نامه و قابوس‌نامه برمىگردد كه نمونه‌ى صريح آن را مىتوان در باب نهم ، حكايت « دعوت سليمان » ( ص 57 ) ديد . « سجع » رواترين جلوه ادبى در نثر شيخ جام است و شيخ در « گل گل » « 1 » نثر پرشورش از سجع بهره جسته است . نمونه‌هايى از اين گرايش زبانى و ادبى شيخ . - « اهل طاعت را بهشت [ و ] درجات ، و اهل عصيان را دوزخ و دركات . » ( ص 80 ) - « اما هركه خداوند نور معرفت است ، اگر هفت آسمان ، با رفعت و كرسى با وسعت و عرش با عظمت در پيش نور معرفت آيد . . . » ( ص 95 ) « پس ندا آمد كه ، يا محمد ! بيرون آى به قدرت ما ، و بايست به حضرت ما ، و ياد كن عظمت ما ! بيرون آمد به حرمت ، و بايستاد به خدمت در مقام هيبت ، و خوى گرفت از حشمت حضرت جلت . » ( ص 109 ) و در كنار اين سجع و موازنه‌ها ، به جلوه‌ها و آرايه‌هاى ديگرى نيز در نثر شيخ برمىخوريم كه به ارزش و حلاوت متن افزوده و آن را دلنشين ساخته . مانند : - جناس : « در صنع صانع و در ملكوت ملك و در ملك مالك نظاره‌اى بكن ! » ( ص 8 ) - تشبيه : با نمونه‌هاى بسيار ، تيمنا تشبيهى زيبا براى مجلس حضرت رسول ( ص ) : « روزى مهتر ( ص ) در ميان ياران نشسته بود ، چون ماه ميان ستارگان ، پس آن لب شهدگوار شكربار برگشاد و سخن اولياى خداى عز و جلّ آغاز كرد . » ( ص 11 )

--> ( 1 ) . تعبير را از بوميان ، ارادتمند شيخ جام وام گرفته‌ام كه در صحرا به پراكندگى هركجا انبوهى از سبزينه و گل ببينند اين عبارت را به كار مىبرند .