احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
مقدمه 27
كنوز الحكمة ( فارسى )
خاكسارانه و به منش ملامتيان بىپروا - به شيوهى خوداتهامى - حتى خود را در رديف و سلك اهل نفاق و ريا قرار دهد ! : « اگر ما به قيامت چند صد يكى از خداى تعالى بترسيديمى و اگر از خداى تعالى شرم داشتيمى ، ما هر كارى كه كرديمى حجت آن راست بكرديمى . » ( ص 110 ) به راستى اين نوع خوداتهامىهاى شيخ نمىتواند رايحهاى از تفكر ملامتيه در زبان خاص واعظانه و شريعتمدارانه باشد ؟ 4 . تكنيك كلامى شايد ضرورت نثر واعظانهى متأثر از سنت مجلسگويى ، بسط و اطالهى كلام باشد . دامن سخن آنچنان گسترده و پهناور مىگردد كه گاه نويسنده خود را در عرصهاى دور - هرچند مرتبط - از موضوع اصلى مىيابد . نويسنده در اين موقعيت بايد با تخلصى زيبا ( به مانند حسن تخلص مرسوم در سنت قصيدهسرايى ) از آن گستره سربلند و هموار بيرون آيد و به موضوع اصلى بپردازد . اين نكته هنگامى مشخصتر روى مىنمايد كه اثرى داراى فصول متعدد - ولى متحد مضمونى - باشد و نويسنده بهناچار گاه در آغاز كلام - همچون تجديد مطلع در شعر - نفسى تازه مىنمايد و موضوع را از منظرى ديگر و با نگاهى بديعتر پى مىگيرد . اين كتاب - كنوز الحكمة - نمونهاى روشن و دلانگيز از اين تكنيك كلامى صوفيانه و ادب مجلسگويى است . مثلا شيخ جام در اولين باب و آغاز كلام رسمى برمىنهد و طرح كلام مىنمايد و سخن را با اين جمله مطلع مىدهد كه : « اول با سر سخن آيم » ( ص 7 ) مسلما اين جمله همچون مطلعى بديع و حسن تخلص است براى آغاز سخن اصلى نويسنده و گريز از بخش مقدمهى مؤلف . شيخ جام بارها از اين تكنيك كلامى واعظانه - چه در آغاز باب و چه در گريز از دورجويى و پهناورى دامنهى كلام - بهره مىجويد . بعضى از اين طرحانگيزىها و دامنفراچينىها عبارتند از : - « اما اكنون با سر سخن آمديم . » ( ص 16 ) - « اكنون با سر سخن شويم . » ( ص 20 ) - « آمديم به سر سخن كه . . . » ( ص 47 ) و نيز ( ص 81 ) - « اكنون به اول سخن شويم كه . . . » ( ص 165 ) و نيز : ( ص 135 )