احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

مقدمه 18

كنوز الحكمة ( فارسى )

« بر يك درم و اگر ( - يا ) بر يك‌تا نان كه در دست همچو خود خسيس مىبينند هزار خدمت و تواضع بكنند ، خود بوك چيزى به وى دهد يا نه ؟ با چنين سيرت و چنين همت و چنين توكل مىخواهند تا قدمگاه اولياى خداى عزّ و جلّ ببينند و بدانند ! » ( ص 89 ) - تعصب و چالش دين‌ورزان : « و چندان خواجه امامان بدين سخن ( دشنام و كافر خواندن غير را ) صلابت كنند و شاگردان را و خاص و عامان خويش را بر اين راست كرده‌اند كه اين فحش و دشنام از صلابت دين است ! » ( ص 131 ) - دنياطلبى مشايخ عصر : « چون فرا نزديك يكى شود و از اين‌ها - كه گويند كه راهبران دين‌اند - يك ساعت ، اگر يك روز بنشيند ، چندان مشغلهء دنيا بيند كه هزار بار مشغول‌تر و سرگردان‌تر شود از آنكه بوده باشد . » ( ص 170 ) - انزواى عالمان راستين و ميدان‌دارى عابدنمايان دغل‌پيشه : « آن قرّاى بىعلم را خاص و عام چنان ميان دربندند و ديگر نادان نيز بدان عابد قرّا اقتدا فراكردن گيرند . . . [ به‌ناچار ] آن عالم پرعلم نيكوكار را در كنج خانگاهى و يا در گوشهء خانه‌اى ببايد نشست . » ( ص 169 ) - ميدان‌دارى مشايخ نااهل و نادان و مدعى : « قومى بندگان بىمعرفت و بىهدايت در اين راه آمدند و خود را اصول نام كردند و نه اصل دانستند و نه فرع ! » ( ص 100 ) - مريدپرورى مشايخ نااهل عصر : « از آن است كه اين هر احمقى قومى احمق را از پى خود فراكرده‌اند و ناموسى برساخته كه ما از اولياى خداييم ! ديگر احمقان نيز سر بر پى ايشان نهاده كه ما بركاريم و شيطان نيز پيش هواى ايشان استاده چنان‌كه فراخور علم و عقل ايشان باشد ، چيزها فرا چشم ايشان مىدارد و مشتى از اين ناقص العقل فرا پى ايشان كرده و گروهى از اين قرّايان بىعلم و بىتميز راه شيعت محمدى را و راه انبيا و اوّليا خراب مىكنند . » ( ص 90 ) - ناراستى درويش‌نمايان عصر :