احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

مقدمه 16

كنوز الحكمة ( فارسى )

همه‌ى ادبارها و ويرانگرىهاى ترك‌تازانه را به بدفعلى و شوم‌كردارى ابناى روزگار آن عصر نسبت مىدهد كه : « از شومى كردار ما ، ايشان ( - كافران و مشركان و ستمگران ) را بر ما گماشتند ! و چندين شهرها خراب كردند . چون سحاب و خجند ؛ و چندان مسلمان را زير و رو كردند كه مىشنوى ! » ( ص 37 ) مهم‌ترين نقد و نظر شيخ - از منظر نقد واعظانه و اجتماعى - مربوط است به نقد دل‌خوشىهاى گذران و به غفلت عامه و اصطلاحا خلق روزگار ؛ به گونه‌اى كه در يكى از باب‌هاى سراسر انذار اين كتاب ، شيخ درباره‌ى دغدغه‌هاى مردم عصر خويش « آيه‌ى استرجاع » را مىآورد و اين يعنى اوج و بخوانيد : حضيض - غفلت مردم عصر از زبان اين عارف واعظ و دل‌آگاه خراسانى : « اغلب خلق امروز قبله اين سه چيز دارند : مال و اولاد و نساء ؛ و جمله خلق چه از علماء و چه عقلاء امروز همه بر اين مىروند . . . و اين عظيم مصيبتى است كه در اسلام پيدا آمده است و اين مصيبت را هيچ غم‌خوارى نيست تا ماتم اين بدارد : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . » ( ص 156 ) دل‌مشغولىهاى عامه به امور گذرا و ناچيز از نظر شيخ و روىگردانى از معنىجويى و معنويات سبب تباهى اوضاع و احوال آنان گرديده است : « و كار خلق امروز اغلب بر اين است : همه به كثرت و نمايش مشغول‌اند و بدان فريفته شده‌اند و از معنى و اسرارها فارغ‌اند تا لاجرم كارها چنين تباه شد كه مىبينى . » ( ص 47 ) بسيارى از اين گفتارها و انذارها بيانگر آن است كه عصر و زمانه‌ى شيخ جام آن‌چنان در همهمه و غوغاى ناخداترسان عامه فرورفته است - كه حتى فريادهاى دردمندانه‌ى اين شيخ كه هريك به صلابت تازيانه‌اى بيدارگر است - نمىتواند اين پيكر خفته و غفلت‌زده را به خود آورد . به‌ناچار بىرمق و مأيوس‌وار به رنج مويه‌اى سراسر خون دل بدل مىگردد . اين ناله‌ها حتى از فراسوى گذشت قرن‌ها همچنان تلخ و گزنده است : « نه در دل نور ماند و نه بر روى سيماى نماز و نه بر زبان گفتار راست ماند و نه در معده قوت حلال ماند و نه در دل خشوع ماند و نه در جوانان شرم ماند و نه در