احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

82

كنوز الحكمة ( فارسى )

به حقيقت ببايد دانست كه هيچ ( چيزى ) از نيست هست نگردد ، و از كتم عدم در وجود نيايد ، بىخواست و مشيّت و وايست حق سبحانه و تعالى ؛ و آن پادشاهى نمودن است ، و آشكارا كردن ، و اظهار قدرت - نه نياز نمودن ، و حاجت و ضعف و بيچارگى است . و پادشاه بر كمال ، و قادر بر حقيقت آن بود كه هرچه خواهد كه بود بباشد ؛ چنان‌كه ما را خبر كرد : إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . پس چون به حقيقت بنگرى ، همه پادشاهى در تحت ارادت ، و خواست ، و مشيّت اوست ، و آن اظهار پادشاهى كردن است و ( نه ) اظهار نياز ( و ) حاجت نمودن است ؛ امّا آن ما همه هم خواست ، و ارادت ، و مشيّت است ، و وايست است ؛ و ليكن همه از نياز ، و حاجت ، و اظهار كردن بندگى ، و بيچارگى ، و نيازمندى ، و ضعف نمودن است ! اين خواست بازان خواست برابرى نتواند كرد . امّا آمديم با سر سخن . اوّل كه حق سبحانه و تعالى خواست كه خلق آفريند ، و اين انواع خلق از جن و انس ، و ملك و شياطين ، و وحوش و طيور ، و مار و مور ، و تر و خشك ، و آب و آتش ، و زمين و زمان ، و اين هژده هزار عالم از نيست هست كند ، و از لا شىء شىء گرداند ، و اين هرچه مىبينى و مىشنوى ، همه در حكم و قضا و مشيّت و علم و ارادت او بود ، نه امروزين است ، و اگر او را علمى نبود به چيزى پس تجربه افتاد ! هر كه بدين‌طريق و بدين كوى فروشود ، به جز از كفر و زنديقى بار نيارد . تو خاطر و فهم از اين حديث دور دار ! كه نبايد از درجات به دركات افتى . گوش فرادار ! كه جز به نور معرفت و هدايت بدين‌طريق بيرون نتوان شد . علم همه علماء ، و عقل همه عقلاء اينجا سرگردان شود ، و متحيّر فروماند . همچنان‌كه مردى « 1 » در سفرى مىرود ؛ شب در آيد ، و ميغى فراز آيد ، و او در آن راه سفر متحير و سرگردان شود « 2 » ؛ عالم و عاقل هزار بار از آن مرد در آن راه متحيرتر و سرگردان‌تر شود « 2 » . و در چنان شب و چنان تاريكى ، جز به نور شمع و مشعلهء معرفت و هدايت ، از آن تاريكى بيرون نتواند آمد . امّا چون در ميان جوق كاروان ، اگر در ميان قافله ، قافله‌سالارى بود كه اسباب شمع و مشعله ساخته دارد ، شمعى يا مشعله‌اى برافروزد ، و جمله قافله بر راه راست ببرد . اگر نادانى چند معجب به راى و عقل و علم خويش ، گويند : بباشيم ! تا روز برآيد ، بياساييم ، آنگه مىرويم ! اى بسا كاروانهاى ازلى و ابدى كه در اين پنداشت منقطع شدند ، و دزدان و قاطعان طريق همه را اسير بردند ، فردا خبر « 3 » از دركت بازآيد . امّا هركه بر

--> ( 1 ) - در نسخه : « ت » مرد . « د » ، و « ج » : مرد بينا . ( 2 - 2 ) ) - مطلب بين دو « شود » از نسخه : « ج » ساقط شده . ( 3 ) - د : ندارد .