احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
75
كنوز الحكمة ( فارسى )
عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . « 1 » اگر نه آنستى كه من شما را نيك خداىام ، گفتم فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ . و فضل و عنايت من در كار شما سبقت گرفته است ، و اين آوازه به همه آفريدگان برسيد : إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ . شما را بىخواست شما چندين انعام و اعزاز برساختم ، و شما از اين بىخبر ! چه مانده است از خدايى كه بنكردهايم ، و شما قدر اين نمىدانيد ؟ ! الهى ! در اين ميدان بسيار جولان كردم ، و در اين حرف تأمّل و تدبّر كردم ، و در گزارد ( شكر ) اين نعمت خود را سخت عاجز و ضعيف و ناچيز يافتم ؛ و اگر همه خلق روى زمين مرا يار آيد ، و همه با من به يك زبان برآيند ، تا شكر يكى از نعمتهايى كه ترا به راستاى « 2 » من است بگزاريم همه عاجز آيند ، و به عجز اقرار دهند ، و از هزار يكى گفته نيايد . پس هيچ بهتر از آن نمىدانم كه به عجز خويش مقر آمدم : نه شكرم در سزاى نعمت تو بود ، و نه خدمت فراخور خلعت تو ، و نه ذكرم فراخور محبّت تو . هرچند همىنگرم هيچ ندارم از گفتار و كردار . و هرچه از من آيد ، همى نه آن فراخور عزت و حضرت تو باشد ؛ و به عجز اقرار دادم ، و هم آن مىگويم كه مهتر ( ص ) گفت : لا أحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . و بزرگان گفتهاند : العجز من الشّكر كما شكر . اگر نه جود و فضل و كرم تو استى هرگز ما خود كى دانستيمى « 3 » كه ما را در وجود مىبايد آمد ؟ و ما خود چيزى را خواهيم شايست ؟ چون فرا آفرينش رسيد ، الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ . چون فرا صورت رسيد ، گفت : وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ . چون فرا تقويم رسيد ، گفت : لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ . چون فرا راستى اندامها رسيد گفت : أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ . بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ .
--> است كه بگرويدند ، ايشان را مى بيرون آرد از تاريكىها به روشنايى ، و ايشان كه كافر شدند ياران ايشان معبودان باطل ، ايشان را مى بيرون آرند از روشنايى به تاريكىها ، ايشاناند كه آتشياناند ، ايشان در آن دوزخ جاويداناند . » ( 1 ) - تمامى صورت آيهاى است بهشمارهء 63 ، از سورهء مبارك 10 ( - يونس ) - « آگاه بيد كه اولياى خدا آناند كه به او گروند ، ورايشان فردا نه بيم است و نه اندوهگين باشند . » ( 2 ) - د : بر آستان من است ! ج : كاتب در اين نسخه معنى كلمه را درنيافته و آن را با سليقهء خويش بدينسان دگرگون ساخته است : « بر گردن من است ! » ( 3 ) - ج ، د ، ت : دانستمى .