احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

63

كنوز الحكمة ( فارسى )

قوم لوط بازان كه ايشان چندان جفا و نافرمانى كرده بودند كه لوط ( ع ) عذاب ايشان به آرزو مىخواست ، چنان‌كه گفت : أ ليس الصّبح بقريب ؟ چندان صبر نمىداشت تا صبح برآمدى كه عذاب ايشان در رسيدى ؛ به عذاب ايشان چنان شتاب مىداشت ! راست چون فرا وقت عذاب ايشان رسيد ، حق سبحانه و تعالى گفت : يا لوط ! برخيز ، بازين دو دختر خويش از ميان اين قوم بيرون رو ، كه عذاب آمد ! و گفت : و لا يلتفت منكم أحد - گفت : نگر ! نه تو ، و نه دختران تو ، هيچ يكى سوى اين مجرمان باز ننگريد ! كه نبايد كه رحمتى به دل شما يكى در آيد ، و مرا از بهر دل شما را عذاب از ايشان ببايد گردانيد ، و پس از آن شما را پشيمانى شود ، ديگرباره در رنج افتيد . و مهتر ( ص ) مىگويد : نظر الصّالح إلى الطّالح ينفع الصّالح و الطّالح تا يكى از دوستان خداى عزّ و جلّ بر روى زمين مىباشد ، خداى عزّ و جلّ به سبب ايشان ، بلاها از روى زمين مىگرداند ، و رحمت‌ها مىفرستد ، و كشت‌ها مىبالد ، و باران‌هاى رحمت مىآيد ، و خلق در سايهء دولت ايشان مىباشند . هركه نه او دوست خداى است عزّ و جلّ ، و هركه نه او دوست دوستان خداى است عزّ و جلّ ، همه بار دوزخ است و هيمهء آن است . چون مرا چنان‌كه روز روشن معلوم است ، چون كنم كه نگويم ؟ ! هريكى از شما انگشت بر يكى نهد كه او دوستى است از دوستان خداى عزّ و جلّ ، اگرچه علم بسيار ندارد ، چون از دوستان خداى است ، من فتوى مىكنم كه فاضل‌ترين و بهترين همه عصر اوست ؛ و اين خبر تصديق اين سخن است كه مهتر ( ص ) مىگويد ، به قول اين راويان : قال : ابو محمّد ؛ قال : حدثنا محمّد بن زيد ؛ قال : حدثنا ابراهيم الاشعث ؛ قال : حدثنا محمّد بن الفضل بن عطية ، عن الواحد ، عن الحسن ؛ قال : قال رسول اللّه ( ص ) : يقول اللّه تبارك و تعالى : إذا كان الغالب على عبدى الاشتغال بى جعلت نعيمه و لذّته فى ذكرى ؛ عشقنى و عشقته ، و رفعت الحجاب فيما بينى و بينه ، مثالا كأنّ بين عينية . لا يسهو إذا سهى النّاس . اولئك البدلاء حقّا . اولئك كلامهم كلام الأنبياء . اولئك الّذين إذا أراد اللّه بأهل الأرض عقوبة أو عذابا فيصرف بهم عنهم - پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد ، به قول اين راويان معتمد - مرد به مرد - « چون چنان باشد كه غالب گردد بر بندهء من دوستى من ، و مشغول گردد همگى او به من ، من كه خداى تعالىام ، كنم نعمت و لذّت او در ذكر خويش ؛ تا او عاشق من گردد ، و من عاشق او ، يعنى كه دوستى كه در ازل مرا بازو بوده آشكارا كنم ، و بردارم حجابى كه ميان من و بنده من باشد ، چنان‌كه گويى من در پيش ديدهء اوام . هرگز فراموش نكند مرا چون مردمان فراموش