احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
57
كنوز الحكمة ( فارسى )
قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ . « 1 » پرى و آدمى و شياطين را به چند گاه فرا كرد تا آن دعوت بساختند در صحرايى ، كه در آن نواحى صحرايى نبود از آن فراختر ؛ و همه مىگفتند كه : اين چندين طعام كه بتواند خورد ؟ ! چون آن دعوت بساخت ، گفت : بار خدايا ! آنچه در طاقت و وسع من درآمد ، و بتوانستم ساخت بساختم ؛ اكنون خلقان را بفرست كه بيايند و بخورند . خداى عزّ و جلّ وحى كرد به سليمان كه : اكنون كه مهمانى تمام بساختى به نظاره آى ! تا من خلق فرستم ، تا دعوت بخورند . سليمان صلوات اللّه عليه بيامد و بر كنار خوان باستاد ، چنانكه شرط ميزبانان باشد . خداى عزّ و جلّ ماهيى را فرمود كه : امروز مهمان سليمان اى ! طعام ساخته است ترا ؛ برو ، و مهمان او شو ! ماهى سر از دريا برآورد ، و هرچه سليمان ساخته بود از : طعام ، و ديگ و تابه ، و كاسه ، و جفنه ، و دستار خان ، و كفچه ، و كفگير . همه به يك لقمه فرود برد ! و روى سوى سليمان كرد ، و گفت : أطعمنى يا سليمان ! سليمان گفت : من هرچه از چندين گاه فرا ساخته بودم ، به يك لقمه فروبردى ؟ ! من ترا چون طعام توانم داد ؟ ! آن ماهى گفت : مرا خداى عزّ و جلّ هر روزى سه لقمه روزى دادى ؛ امروز كه مرا به مهمانى تو فرستاد - كه سليمان ترا دعوت كرده است ، و همه خلق را همچنين دعوت كرده است - كنون بارى مرا سير بكن ! سليمان فروماند . ماهى گفت : ملكت و خزينهء تو بيش از اين نبود ؛ اين دعوى چرا كردى ؟ سليمان گفت : استغفر اللّه . ماهى گفت : خداى ترا توبه دهاد از رزّاقى ، كه امروز مرا گرسنه بگذاشتى . سليمان او را گفت : خداى را در اين دريا چون تو هيچ جانور ديگر هست ؟ ماهى گفت : هست خداى را در اين هفت دريا چندان جانوراناند كه : من به بينى يكى در شوم و به گوش او بيرون آيم . او را خبر نباشد كه چيزى به بينى او درآمد و به گوش او بيرون شد . از اين همه اجناس خلق بدين عظيمى ، هيچكس دعوى خدايى نكرد مگر آدمى ! و آن دعوى كه از آدمىزاده سر برزد ، همه از نتيجه آن بود كه گفت : و نفخت فيه من روحى . هرچه از آن نتيجه بهره داشت ، و آن بهره نصيب دل و روح و معرفت آمد : اولئك هم خير البريّة ؛ و هرچه نصيب هوا و نفس آمد : أولئك هم شرّ البريّة - هرگز از منازعت و بدى فرمودن خالى نباشد ، خاصّه كه غذاى خويش مىيابد - قوله تعالى : . . . إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي . هر نفس كه او سرمايه يافت ، و دنيا و حرمت و متاع دنيا او
--> ( 1 ) - بعضى از آيهء 12 ، از سورهء 34 ، ( - سبأ ) است كه جزء صدر آن با تمامت صورت پارسى آيت در اينجا نبشته مىآيد : يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ . . . [ مىكردند او را هرچه او مىخواست از محرابها و ديسها و كاسهها چون حوضها و ديگهاى بر جاى نه جنبيدنى از جاى . كار كنيد اى كسان داود به آزادى و اندكى از رهيكان ما كه سپاس داراست . ]