احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
مقدمه 11
كنوز الحكمة ( فارسى )
ياد و سپاس داستان و سرانجام اين كتاب كنوز الحكمة با نامش عجيب آميخته است . از خصال هر « كنوز » و درج و گنجينهاى ، نهفتگى و گرانقدرى است و اين كتاب نهفته بود - در ميان كارهاى پرآرزو و ناتمام همسرم - و گرانقدر است چون يادگارى از آخرين اثر تصحيح و پژوهش مرد فاضل عرصهى فرهنگ است . اين يادگار گرانقدر كه حال از نهفتگى رخ مىنمايد ، برايم در عين خوشحالى ، غم نهفتهاى را در سالگرد چهارمين سال فقدان آن عزيز دارد كه اى كاش مىبود و . . . ولى اين افسوس و دريغ را با بخش دگر نام كتاب ( الحكمة ) نسبت مىدهم كه هر تقديرى ، روايتى از حكمتى مقدّر است . ولى در اين سالگردهاى بىهمدمى دكتر ، نمىتوانم اين بيت سعدى را فراموش كنم كه : كاش كان روز كه در پاى تو شد خار اجل * دست گيتى بزدى تيغ هلاكم بر سر تا درين روز جهان بىتو نديدى چشمم * اين منم بر سر خاك تو كه خاكم بر سر با همهى اين دلتنگى غريب غروب عمر ، خوشحالم كه دوستداران اين دانشى مرد ، فضل و هنردوست را به فراخور نامش به ادب و احترام رعايت نمودهاند و اينك از همدلى ياران فاضل دكتر فاضل و همراهى اولياء محترم پژوهشگاه علوم انسانى بىنهايت سپاسگزارم و همچنين غريبنوازىها و مهرورزىهاى جامىهاى عزيز ، بخصوص جناب آقاى عبد اللّه جامى الاحمدى - دوست و همراه ديرينهى دكتر . سرافرازم كه دوستى ديگر و اهل فرهنگ و ارادتمند به قلم و راه دكتر ، دنبالهى راه « شيخ جامپژوهى » دكتر على فاضل را واننهادهاند . يك جهان سپاس از استاد محترم جناب آقاى دكتر نصيرى جامى كه تلاش و مقدمه و تعليقات ايشان را بر كتاب به شيوهى مرضى دكتر يافتم و خوشحالم كه كارى به كمال و به سامان عرضه مىشود . با درود و بدرود منصوره آبرن - همسر دكتر على فاضل