احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

50

كنوز الحكمة ( فارسى )

بازپس رو ! بازپس شد . پس خداى عزّ و جلّ گفت : به عزت و جلال من كه نيافريدم هيچ مخلوقى را عزيز ( تر ) از تو و گرامىتر از تو بر من : مرا كه بشناسند به تو شناسند ، و مرا كه پرستند به تو پرستند ، و به تو بگيرم ، و به تو عطا دهم ، و به تو ثواب دهم ، و به تو عقاب كنم . « 1 » پس آن را بنهاد به سينه آدم صلوات اللّه عليه در جانب راست دل او « 1 » . » آمديم به سر سخن كه : اوّل چيزى كه خداى عزّ و جلّ بيافريد ، نور محمد مصطفى ( ص ) بود و آن نور معرفت بود ، و محمد مصطفى صدف آن نور بود ، و درج آن گوهر بود ، و اين جمله تصديق آن است كه در اوّل سخن مىگفتم ؛ اگر اين عاقل عارف نبودى ، هرگز اين فرمانبردارى از وى در وجود نيامدى . چون حق تعالى خواست تا محمّد مصطفى بر همه خلق جهان و بر جمله مخلوقات جلوه كند ، و او را بر همه خلق اولين و آخرين جلوه دهد ، به عزيزترين چيزى او را عزيز گردانيد ؛ چون : « عطاى معرفت » ، و به گرامىترين چيزى او را گرامى گردانيد ؛ چون « عقل » ، و به بيناترين چيزى او را بينا گردانيد ؛ چون : « گوهر فقر » « 2 » . و از هر نوعى چيزى كه عزيز داشت ، و در خزاين غيب و اسرار ربوبيّت عزيز بود در آن تعبيه كرد ، و به علم قديم و قضاء و مشيّت و غيب چنان كرد ، و به حكم قديم حكم كرد كه هركه از اين تعبيه بويى بديشان رسيد ، ايشان عزيز دو جهان گرديدند ؛ و هركه از اين اسرار و از اين تعبيه بىنصيب ماند ، و بويى به وى نرسيد ، مخذول و مجهول و منكوس دو سراى گرديد . اوّل كه نور عقل را بيافريد ، و عقل را به نور محمّدى شناسا گردانيد ، چندان اعزاز در وى بنهاد كه گفت : هركه را گيرم « 1 » به تو گيرم ، و به تو عزيز كنم هركه را عزيز كنم ، و به تو شناسند مرا « 2 » ؛ و هركه پس روى تو كند عزيزش گردانم . ثواب به تو دهم آن را كه دهم ( ثواب ) ، و عقاب به تو كنم آن را كه كنم عذاب . و نه عزّ رسول ( ص ) از عقل بود ، بلكه سرتاسر عزّ و عقل از نور محمّد مصطفى آمد ؛ و آن نور نور معرفت است نه نور عقل ؛ و دليل بر آن چنين است كه : اگر نور عقل بودى هركجا كه عقل بودى بايستى آن عزّ بودى ، پس در باب آن عاقلان اين « 3 » آيت مىآيد : قوله تعالى : أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ . پس درست شد كه عقل عزيز بدان آمد ، كه نور محمّد مصطفى در وى تعبيه بود ؛ هركجا از آن نور ذرّه‌اى بود ، آن كس و آن چيز عزيز « 3 » و مشهور دو جهان گرديد ، و هركجا كه عقل بود

--> ( 1 - 1 ) ) - ذكر شده است . جزء افتاده از كتاب : « انس التائبين » ، باب اوّل ، ص 21 ، ازآنجاكه صورت كامل اين خبر آمده است به متن منتقل شد . ( 2 - 2 ) ) - اين كلمه‌ها از نسخهء « د » افتاده است ؛ از ساير نسخه‌ها به متن افزوده شد . ( 3 ) - نسخهء « د » افتاده است .