الغزالي

90

كيمياى سعادت ( فارسى )

نموده باشد و به غيبت ناكردن تا [ 1 ] معصيت دو شود ، و وى به جهل خويش پندارد كه خود غيبت نكرده است . و باشد كه كسى غيبت كند ، وى را گويد : « خاموش ، غيبت مكن ! » و به دل آن را كاره نباشد ، هم منافق باشد و هم غيبت كرده باشد ، كه شنوندهء غيبت اندر غيبت شريك بود مگر كه به دل كاره باشد . يك روز أبو بكر و عمر ( رض ) به هم مىشدند ، يكى ديگرى را گفت : « فلان بسيار خسبد . » پس از رسول ( ص ) نان‌خورشى خواستند ، گفت : « شما نانخورش خورديد . » گفتند : « همىندانيم كه چه خورديم . » گفت : « يكى گوشت برادر خويش خورديد . » هر دو را فراهم گرفت ، و يكى گفته بود و يكى شنيده . و اگر به دل كاره باشد و به چشم يا به دست اشارت كند كه « خاموش ! » هم تقصير كرده باشد : بايد كه به جد گويد و صريح گويد ، تا اندر حقّ غايب مقصّر نبود ، كه اندر خبر است كه هر كه برادر مسلمان وى را غيبت كنند و وى نصرت نكند و وى را فروگذارد ، حق - تعالى - وى را فروگذارد اندر وقتى كه حاجتمندتر بود . فصل بدان كه غيبت كردن به دل همچنان حرام است كه به زبان ، چنان كه نشايد كه نقصان كسى فرا ديگرى همىگويى ، نشايد كه فرا خويشتن نيز گويى . و غيبت به دل آن بود كه گمان بد برى به كسى بىآنكه از وى چيزى به چشم بينى يا به گوش شنوى يا به يقين دانى . و رسول ( ص ) گفت : حق - تعالى - خون مسلمان و مال وى و آنكه [ 2 ] به وى گمان بد برند حرام كرده است . و هر چه اندر دل اوفتد كه نه از يقين بود و نه از قول دو عدل [ 3 ] باشد ، شيطان اندر دل افكنده بود . و حق - تعالى - همىگويد : انْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فتَبيَّنوا [ 4 ] ( الآية ) از فاسق سخن باور مكنيد ، و هيچ فاسق چون شيطان نيست . و حرام آن بود كه دل خويش بدان فرا دهيد .

--> [ 1 ] كه در نتيجه . . . [ 2 ] و اين امر را كه . . . [ 3 ] عدل ، شاهد عادل . [ 4 ] ( قرآن ، 49 - 6 ) ، اگر دروغ‌زنى خبرى به شما آورد ، نيك بررسيد .