الغزالي

88

كيمياى سعادت ( فارسى )

و على بن الحسين ( رض ) يكى را ديد كه غيبت همىكرد ، گفت : « خاموش ! كه اين نانخورش سگان دوزخ است . » فصل و بدان كه غيبت آن بود كه حديث كسى كنى اندر غيبت وى كه اگر بشنود وى را كراهيت آيد : اگر چه راست گفته باشى ، اين غيبت باشد ، و اگر به دروغ گفته باشى ، آن را زور [ 1 ] و بهتان گويند . و هر چه به نقصان كسى باز گردد و گويى ، غيبت است اگر همه اندر نسب و جاه و اندر ستور و سراى و اندر كردار وى گويى ، اما آنچه اندر تن گويى - چنان كه گويى : دراز است يا سياه است و زرد است ، و گربه چشم است و شوخ است و احول است ، و اندر نسب - چنان كه گويى : هندو بچه [ 2 ] است و حجّام بچه است و جولاهه بچه است ، و اندر خلق گويى : بدخوى است و متكبّر است و دراز زبان است و بددل [ 3 ] و عاجز و امثال اين ، و اندر فعل گويى : دزد است و خاين و بىنماز ، و ركوع و سجود تمام نكند و قرآن خطا خواند و جامه پاك ندارد و زكات بندهد و حرام خورد و زبان نگاه ندارد و بسيار خورد و بسيار خسبد و نه به جاى خويش نشيند ، و اندر جامه گويى : فراخ آستين و دراز دامن است و شوخگن جامه است . و اندر جمله ، [ 4 ] رسول ( ص ) گفت : « هر چه گويى كه كسى را كراهيت آيد چون بشنود ، آن غيبت است اگر چه راست بود . » عايشه ( رض ) مىگويد : « زنى را گفتم كه كوتاه است ، رسول ( ص ) گفت : غيبت كردى ، آب دهان بيفكن ، بينداختم . پاره‌اى خون سياه بود كه از گلو بر آمد ، و گفت : صد بارى استغفار كن و از آن بحلى در خواه ، » و گروهى گفته‌اند كه « چون كسى معصيت كند ، حكايت آن غيبت نباشد ، كه اين مذمّت هم از دين است . » و اين خطاست ، بلكه نشايد كه گويند . فاسق است و شرابخواره است و بىنماز است ، مگر به عذرى

--> [ 1 ] زور ( عربى ) ، دروغ . باطل . [ 2 ] هندوبچه ، غلام بچه . [ 3 ] بددل ، ترسو . [ 4 ] در جمله ، به طور كلى ، خلاصه .