الغزالي

84

كيمياى سعادت ( فارسى )

به يقين ، اولىتر آن بود كه تا يقين ظاهر نبود و ضرورتى تمام نباشد ، دروغ نگويد . فصل بدان كه بزرگان را چون به دروغ حاجت افتاده است حيلت كرده‌اند تا لفظ راست طلب كرده‌اند چنان كه آن كس چيزى ديگر فهم كند كه مقصود بود . و آن را معاريض گويند . چنان كه مطرّف [ 1 ] ( رض ) اندر نزديك اميرى شد ، وى گفت : « چرا كمتر همىآيى ؟ » گفت : « تا از نزديك امير بشده‌ام پهلو از زمين بر نگرفته‌ام الا آنچه حق - تعالى - نيرو داده است . » تا وى پندارد كه بيمار بوده است . و آن سخن راست بوده است . و شعبى [ 2 ] ( رض ) را چون كسى طلب كردى بر در سراى ، كنيزك را گفتى تا دايره‌اى بكشيدى و انگشت اندر ميان آن دايره نهادى و گفتى : « اندر اينجا نيست . » و يا گفتى : « وى را اندر مسجد طلب كن . » و معاذ [ 3 ] ( رض ) چون از عمل [ 4 ] باز آمد ، زن وى را گفت : « چندين عمل عمر خطّاب ( رض ) بكردى ما را چه آوردى ؟ » گفت : « نگاهبانى با من بود هيچ چيز نتوانستم آوردن . » يعنى حق - تعالى . زن پنداشت مگر عمر مشرفى با وى فرستاده بود . اين [ 5 ] زن به خانهء عمر شد و با وى عتاب كرد و گفت : « معاذ امين بود به نزد رسول ( ص ) و به نزديك ابو بكر ( رض ) ، تو با وى چرا مشرف فرستادى ؟ » عمر معاذ را بخواند و قصه بپرسيد . چون بگفت ، بخنديد و چيزى به وى داد تا فرا زن دهد . و بدان كه اين [ 6 ] نيز آن وقت روا بود كه حاجتى باشد ، اما چون حاجتى نبود و مردمان را اندر غلط افكند روا نبود ، اگر چه لفظ راست باشد .

--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » : مطرف بر « زياد » رفت ، ( ربع مهلكات ، ص 373 ) ظاهرا مراد از « زياد » زياد بن أبيه ( وفات : 53 ه . ق . ) است كه معاويه او را ولايت بصره و كوفه و ديگر بلاد عراق داد ، و مراد از « مطرف » مطرف بن عبد اللّه بن الخير ( وفات : 87 ه . ق . ) از تابعيان بزرگ زاهد است كه در حيات رسول اكرم متولد شد و اقامت و وفاتش در بصره بود . [ 2 ] مراد عامر بن شراحيل ( 19 - 103 ه ) از تابعيان است . [ 3 ] مراد معاذ بن جبل است . [ 4 ] عمل ، عاملى ، خلافت ، ولايت . [ 5 ] ( كلمهء تعريف ، علامت تعرفه . ) [ 6 ] به دروغ حيلت كردن .