الغزالي

73

كيمياى سعادت ( فارسى )

زنى با رسول ( ص ) در سفر بود ، اشترى را لعنت كرد . رسول ( ص ) گفت : « آن شتر را برهنه كنيد و از قافله بيرون كنيد كه ملعون است . » مدتى آن اشتر همىگرديد كه هيچ كس گرد وى نگشت . و بودردا ( رض ) مىگويد كه « چون آدمى زمين را يا چيزى را لعنت كند آن چيز گويد : لعنت بر آن باد كه اندر خداى - تعالى - عاصى تر است از ما هر دو ، » و يك روز أبو بكر ( رض ) چيزى را لعنت مىكرد ، رسول ( ص ) نشسته بود ، گفت : « يا ابا بكر ، لعنت و صدّيق ، لعنت و صدّيق ! » گفت : لا ، و ربّ الكعبة . [ 1 ] توبت كرد و بنده‌اى آزاد كرد به كفّارت آن . و بدان كه لعنت نشايد مردمان را ، الا بر جملهء كسانى كه مذموم‌اند ، چنان كه گويى : « لعنت بر ظالمان باد ! بر فاسقان بر مبتدعان ، بر كافران باد ! » اما اين گفتن كه « لعنت بر معتزلى و كرّامى باد ! » اندر اين خطرى باشد و از اين فسادى تولّد كند : از اين حذر بايد كرد ، مگر آنكه در شرع لفظ لعنت آمده باشد بر ايشان و اندر خبرى درست شده باشد . اما شخصى را گفتن كه « لعنت بر تو باد ! » يا « بر فلان باد ! » اين كسى را روا باشد كه به شرع داند كه بر كفر مرده است [ 2 ] چون فرعون و بو جهل . و رسول ( ص ) قومى را از كفّار نام برد و لعنت كرد ، كه دانست كه ايشان مسلمان نخواهند شد . اما جهودى را گفتن كه « لعنت بر تو باد ! » اندر اين خطرى بود ، كه باشد كه مسلمان شود پيش از مرگ و از اهل بهشت بود ، و باشد كه از اين كس [ 3 ] بهتر شود . و اگر كسى گويد : « مسلمان را گوييم : رحمت بر وى باد ! اگر چه ممكن است كه مرتد شود و بميرد بر كفر ، و لكن اندر حال نگوييم [ 4 ] و كافر را نيز لعنت كنيم كه اندر وقت كافر است . » اين خطا بود ، كه معنى رحمت آن است كه خداى وى را بر مسلمانى بدارد كه سبب رحمت است ، و نشايد كه گويى : « خداى - تعالى - وى را بر كافرى بداراد ! » پس بر تعيين [ 5 ] لعنت نبايد كرد .

--> [ 1 ] قسم به كعبه كه نه . [ 2 ] كافر مرده است . [ 3 ] از لعنت‌كننده . [ 4 ] اندر حال بر او لعنت نگوييم . [ 5 ] با مشخص كردن فرد ، در مقابل « بر جملهء كسانى كه مذموم‌اند . . . »