الغزالي
68
كيمياى سعادت ( فارسى )
سخن گشاده كند با كسى تا دوستى اظهار كرده باشد . و علاج اين آن باشد كه بداند مرگ فرا پيش است و نزديك است و هر تسبيحى و ذكرى كه بكند گنجى بود كه بنهاده بود ، چون ضايع كند زيان كرده باشد . علاج علمى اين است ، و علاج عملى آنكه يا عزلت گيرد ، يا سنگى اندر دهان نهد . و اندر خبر است كه « روز حرب احد برنايى شهيد شد . وى را يافتند سنگى بر شكم بسته از گرسنگى . ما در وى خاك از روى او پاك كرد و گفت : هنيئا لك الجنّة ، خوشت باد بهشت . رسول ( ص ) گفت : چه دانى ؟ باشد كه بخيلى كرده باشد به چيزى كه وى را به كار نمىآمد ، يا سخنى گفته باشد اندر چيزى كه وى را به كار نبود ، » و معنى اين آن بود كه حساب آن از وى طلب كنند ، و [ 1 ] هنىء آن بود كه اندر وى رنج حساب نبود . و يك روز رسول ( ص ) گفت : « اين ساعت يكى از اهل بهشت از در درآيد . » پس عبد اللّه بن سلام ( رض ) از در درآمد ، وى را خبر دادند كه رسول ( ص ) چنين گفت . از وى پرسيدند كه « عمل تو چيست ؟ » گفت : عمل من اندك است ، و لكن هر چه مرا با آن كار نباشد بگذارم [ 2 ] و مردمان را بد نخواهم . » و بدان كه هر چه با يك كلمه با كسى بتوان گفت ، چون دراز بكنى و آن كلمه به دو كلمه بگويى ، آن كلمهء دوم فضول بود ، و بر تو و بال بود . يكى از صحابه ( رض ) مىگويد : « كس بود كه با من سخن گويد كه جواب آن به نزديك من خوشتر بود از آب سرد نزديك تشنه ، و جواب آن ندهم از بيم آنكه فضول بود . » و مطرّف ابن عبد اللّه ( ره ) گويد : « بايد كه جلال خداى - تعالى - اندر دل شما بزرگتر از آن باشد كه نام وى بريد اندر هر سخنى ، چنان كه ستور و گربه را گوييد خدايت چنين و چنان كناد ! » و رسول ( ص ) گفت : « خنك آن كس كه سخن زيادتى اندر باقى كرد [ 3 ] و مال زيادتى بداد . » يعنى كه بند از سر كيسه
--> [ 1 ] و حال آنكه . [ 2 ] رها كنم ، دست بدارم . [ 3 ] اندر باقى كردن ، ترك كردن .