الغزالي
53
كيمياى سعادت ( فارسى )
و براى آن است كه پير مريد را اين همه بفرمايد و خود نكند ، كه مقصود نه رنج و گرسنگى است و لكن مقصود آن است كه چندان خورد كه معده گران نشود . و نيز [ 1 ] حس گرسنگى نيابد ، كه هر دو شاغل [ 2 ] بود و از عبادت باز دارد . و كمال اندر آن است كه به صفت ملايكه شود ، و ايشان را نه رنج گرسنگى بود و نه گرانى طعام ، و لكن نفس اين اعتدال نيابد الّا بدانكه اندر ابتدا بر وى نيرو كنند . آنگاه گروهى از بزرگان كه هميشه به خويشتن بدگمان بودهاند ، راه حزم گرفتهاند و هميشه اين نگاه داشتهاند . و آنان كه تمامتر بودهاند بر حدّ اعتدال بايستاده . و دليل بر اين آنكه رسول ( ص ) گاه بودى كه روزه همىداشتى تا گفتندى كه نيز [ 3 ] نگشايد ، و گاه بودى كه همىگشودى تا گفتندى نيز [ 4 ] ندارد . و چون در خانه چيزى طلب كردى ، اگر بودى بخوردى و اگر نبودى گفتى : « روزه دارم . » و انگبين دوست داشتى و گوشت دوست داشتى . و معروف كرخى ( ره ) را طعام خوش بردندى بخوردى ، و بشر حافى بنخوردى . از معروف ( ره ) اين حال سؤال كردند ، گفت : « برادر من بشر حافى را ورع فروگرفته است ، و مرا معرفت گشاده بكرده است ، من ميهمانم اندر سراى مولاى خويش ، چون دهد همىخورم ، و چون بندهد صبر همىكنم - ، مرا هيچ تصرف نمانده است ، و نه هيچ اعتراض . » و اينجا غرور [ 5 ] احمقان باشد كه هر كه طاقت مخالفت نفس ندارد گويد : « من عارفم ، چون معروف كرخى . » پس دست از مجاهدت بندارد الا دو كس : اما صديقى كه بر كار راست بايستاده باشد ، يا احمقى كه پندارد كه راست بايستاده است . و معروف كرخى را تصرف برسيده بود ، [ 6 ] كه اگر بر وى خيانتى كردندى - به دست و زبان - اندر وى هيچ خشم حركت نكردى و از حق ديدى . اين سخن از چون وى درست آيد . و چون بشر حافى و سرى سقطى و مالك دينار ( ره ) و اين طبقه از نفس خويش ايمن نبوده باشند و مجاهدت از ايشان باز نگرفته
--> [ 1 ] نيز ، بيش ، ديگر . [ 2 ] مشغولدارنده . [ 3 ] نيز ، ديگر . [ 4 ] نيز ، ديگر . [ 5 ] خطر فريفته شدن ، مايهء فريب . [ 6 ] تمام شده بود ، نمانده بود .