الغزالي
50
كيمياى سعادت ( فارسى )
بايستاده باشد ، همه همّت ايشان الوان طعام و الوان جامه بود ، آنگاه سخن دراز و فراخ گويند . » و به موسى ( ع ) وحى آمد كه « يا موسى بدان كه قرارگاه تو گور است : بايد كه اين تن را از بسيارى شهوات بازدارى . » و [ 1 ] هر كه را اسباب تنعّم مساعدت كرده است ، و هر چه آرزو بوده است وى را ميسّر گشته است ، نيك ندانستهاند . وهب منبّه ( ره ) گويد : « اندر آسمان چهارم دو فريشته فرا يكديگر رسيدند ، يكى گفت كه همىشوم تا ماهيى را به دام صيّاد افكنم كه فلان جهود آرزوى ماهى كرده است . و ديگر فريشته گفت : همىشوم تا كاسهء روغنى بريزم كه فلان عابد روغن آرزو كرده است و به نزديك وى آوردهاند . » و قدحى آب سرد به انگبين شيرين كرده فرا عمر دادند ، نخورد و گفت : « حساب ابن از من دور داريد دوستتر دارم . » ابن عمر ( رض ) بيمار بود ، ماهى بريان كرده آرزو برد . نافع گفت : « اندر مدينه ماهى به دست نيامد الا به بسيارى جهد . ماهيى به يك درم و نيم نقره بخريدم ، بريان كردم و پيش وى بردم . درويشى فرا در سراى آمد ، گفت [ 2 ] : اين برگير و به وى ده ، گفتم : اين آرزوى تو است و به بسيارى جهد به دست آوردهام ، بگذار تا بهاى اين به وى دهم . گفت : نه ، اين همچنان به وى ده ، به وى دادم ، و از پس درويش بشدم ، و از وى باز خريدم ، و بها بدادم ، چون باز آمدم ، باز آوردم و گفتم : بها به وى دادم ، گفت : برو و با وى ده و بها به وى بگذار كه من شنيدهام از رسول ( ص ) كه گفت : هر كه را آرزويى باشد و بخرد و آنگاه دست بدارد ، از براى حق تعالى ، خداى - تعالى - وى را بيامرزد . » عتبة الغلام ( رض ) خمير در آفتاب نهادى تا خشك شدى و بخوردى ، و نپختى تا لذت آن نيافتى . و آب از آفتاب برگرفتى و همچنان گرم بخوردى .
--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » و سلف ( مهلكات ، ص 252 ) . [ 2 ] ابن عمر .