الغزالي
46
كيمياى سعادت ( فارسى )
يك ماه يك نان دست بدارد . و چون چنين كند آسان بود و خبر از نقصان نيابد و طبع بدان راست بايستد . آنگه آن مقدار كه بر آن قرار خواهد گرفت چهار درجه دارد : درجهء اول عظيمترين است ، و آن درجهء صدّيقان است . و آن آن است كه به مقدار ضرورت قناعت كند . و اين اختيار سهل تسترى ( ره ) است كه گفته است كه « عبادت به زندگى است و به عقل و به قوت : تا از نقصان قوت نترسى طعام مخور ، كه نماز نشستهء كسى كه از گرسنگى ضعيف شده باشد فاضلتر از نماز بر پاى چون سير بود . اما چون ترسى كه زندگانى را يا عقل را خللى بود ، ببايد خورد كه بىعقل بندگى نتوان كرد . و جان خود اصل است . » و وى را پرسيدند كه « تو چون خوردهاى ؟ » گفت : « هر سال سه درم خرج من بوده است : به يك درم آرد برنج و به يك درم انگبينه و به يك درم روغن جمع كردمى ، اين هر سه به هم بياميختمى و سيصد و شصت گروهه بكردمى ، و هر شب به يك گروهه از آن روزه گشادمى . » گفتند : « اكنون چون مىخوردى ؟ » گفت : « چنان كه افتد . » و اندر ميان رهبانان هستند كه روزى يك درمسنگ طعام بيش نخورند و خويشتن را به تدريج با آن آورده باشند . درجهء دوم آنكه بر نيم مد اقتصار كند ، و اين نانى و سه يكى باشد از آن نان كه چهار يك منى بود [ 1 ] و همانا كه اين سيكى شكم باشد ، چنان كه رسول ( ص ) گفت ثلث للطّعام و ثلث للشّراب و ثلث للذّكر . [ 2 ] و به روايتى : ثلث للنّفس . [ 3 ] و اين آن است كه رسول ( ص ) گفت كه « لقمگكى چند كفايت بود . » و اين كم از ده لقمه بود . عمر ( رض ) هفت لقمه يا نه لقمه بيش نخوردى .
--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و آن يك گرده و چيزى باشد كه چهار از آن منى ( يك من ) است . ( ربع مهلكات ، ص 246 ) [ 2 ] - يك سوم براى غذا ، يك سوم براى آب و يك سوم براى ذكر خداى . [ 3 ] يك سوم براى نفس كشيدن .