الغزالي

31

كيمياى سعادت ( فارسى )

ده‌ساله شدم روزه پيوسته داشتمى و نان جوين خوردمى تا دوازده‌ساله شدم . اندر سال سيزدهم مرا مسأله‌اى اندر دل افتاد ، گفتم : « مرا به بصره فرستيد تا از علماى بصره بپرسم . » بفرستادند . و از همه علماى بصره بپرسيدم ، حل نكردند . به عبادان [ 1 ] مردى را نشان دادند ، آنجا شدم ، وى مسئلهء من حل كرد . مدتى با وى بودم . پس با تستر [ 2 ] آمدم ، و به يك درم سيم جو خريدم ، و روزه به نان جوين گشادمى - بىنان‌خورش - و يك سال به يك درم سيم بسنده كردمى . پس عزم كردم كه به سه شبان روز هيچ چيز نخورم تا بر آن قادر شدم . پس فرا پنج شدم ، و فرا هفت شدم ، تا به بيست و پنج شبان روز رسانيدم كه هيچ چيز نخوردمى و بيست سال بر اين حال صبر كردم . و شب همه زنده داشتمى . اين حكايت براى آن كرده آمد تا معلوم گردد كه هر كار كه عظيم بود ، تخم آن اندر كودكى افكنده باشند . و السّلام . پيدا كردن شرائط مريد اندر ابتداى مجاهده و چگونگى رفتن راه دين به رياضت بدان كه هر كه به حق نرسيد از آن بود كه راه نرفت ، و هر كه راه نرفت از آن بود كه طلب نكرد ، و هر كه طلب نكرد از آن بود كه ندانست و ايمان وى تمام نبود . چه ، هر كه بداند كه دنيا منغّص است و روزى چند است ، و آخرت صافى است و جاويد است ، ارادت طلب زاد آخرت اندر وى پيدا آيد ، و بر وى بس دشوار نبود كه چيزى حقير اندر عوض چيزى نفيس دهد ، كه امروز كوزهء سفالين بگذاشتن تا كه فردا كوزهء زرين بستاند بس دشوار نبود . پس سبب اين همه ضعف ايمان است ، و سبب ضعف ايمان

--> [ 1 ] عبادان ، شهر آبادان كنونى . [ 2 ] با تستر ، به تستر ( شوشتر ) .