الغزالي

16

كيمياى سعادت ( فارسى )

و براى اين گفت رسول ( ص ) كه « فرمان حق - تعالى - به طوع كنيد ، پس اگر نتوانيد به كره بكنيد ، كه در آن صبر كردن نيز خير بسيار است . » و بدان كه هر كه مال به تكلّف دهد ، او سخى نبود ، بلكه سخى آن بود كه دادن مال بر وى آسان بود ، و هر كه مال به تكلّف نگاه دارد ، وى بخيل نبود ، بلكه بخيل آن بود كه طبع وى نگاه داشتن بود . پس همه اخلاق بايد كه طبع شود و تكلّف برخيزد ، و بلكه كمال خلق آن بود كه عنان خويش به دست شرع دهد ، و فرمانبردارى بر وى آسان بود ، و اندر باطن وى هيچ منازعت بنماند ، چنان كه حق - تعالى - گفت : فَلا وَ رَبَّكَ لا يُؤمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُم ثُمَّ لا يَجِدُوا في انْفُسِهِم حَرَجاً . . . « 1 » ، گفت : ايمان ايشان بدان تمام شود كه تورا حاكم خويش كنند ، و اندر دل ايشان هيچ گرانى و تنگى نبود . و اين را سرّى است كه هر چند كه اين كتاب احتمال آن نكند ، [ 1 ] بدان اشارتى كرده آيد . بدان كه سعادت آدمى آن است كه به صفت فريشتگان شود ، كه وى از گوهر ايشان است و اندر اين عالم غريب آمده ، و معدن وى عالم فريشتگان است ، و هر صفت غريب كه از اينجا برد ، وى را از موافقت ايشان دور كند : همى بايد كه چون آنجا شود هم به صفت ايشان شود ، و از اينجا هيچ صفت غريب نبرد . و هر كه را شره نگاه داشتن مال بود ، وى به مال مشغول است ، و هر كه را شره خرج كردن بود ، هم به مال مشغول است . و هر كه بر تكبّر كردن حريص بود ، به خلق مشغول است ، و هر كه بر تواضع حريص بود ، هم مشغول است به خلق . و ملايكه نه به مال مشغول‌اند و نه به خلق ، بلكه خود از عشق حضرت الاهيت به هيچ چيز ديگر التفات نكنند . پس همى بايد كه علاقت دل آدمى از مال گسسته شود و از خلق بريده گردد ، تا از آن به جملگى پاك شود . و هر صفت كه ممكن نيست

--> [ 1 ] آن را برنتابد ، تحمّل آن ندارد . ( 1 ) ( قرآن ، 4 - 65 ) .