الغزالي
9
كيمياى سعادت ( فارسى )
مصطفى ( ص ) را ، چنان كه نيكوروى مطلق يوسف ( ع ) بود . دديگر آنكه اين همه صفات اندر وى به غايت زشتى بود ، و اين بدخوى مطلق بود ، و واجب بود وى را از ميان خلق بيرون كردن ، كه وى نزديك بود به صورت شيطان ، كه شيطان به غايت زشتى بود ، و زشتى شيطان زشتى باطن و صفات و اخلاق است . سوم آنكه اندر ميان اين دو درجه بود ، لكن به نيكويى نزديكتر . چهارم آنكه اندر ميانه باشد ، و لكن به زشتى نزديكتر . و چنان كه اندر حسن ظاهر ، نيكوى بهغايت و زشت بهغايت كمتر بود و بيشتر اندر ميانه باشد ، اندر خلق نيكو همچنين بود . پس هر كسى را جهد بايد كرد تا اگر به كمال نرسد ، بارى به درجهء كمال نزديكتر بود ، و اگر همه اخلاق وى نيكو نبود ، بارى بعضى يا بيشتر نيكو بود . و چنان كه تفاوت اندر نيكوروى و زشت روى نهايت ندارد ، اندر خلق نيز همچنين باشد . اين است معنى خلق نيكو به تمامى ، و اين نه يك چيز است ، و نه ده ، و نه صد ، كه بسيار است ، و لكن اصل آن با قوّت علم و غضب و شهوت و عدل آيد ، و ديگر همه شاخههاى وى بود . پيدا كردن آنكه خلق نيكو به دست آوردن ممكن است بدان كه گروهى گفتند : چنان كه خَلقِ ظاهر بنگردد از آنكه آفريدهاند - كوتاه دراز نشود به حيلت ، و دراز كوتاه نشود و زشت نيكو نشود - همچنين اخلاق كه صورت باطن است بنگردد . و اين خطاست ، كه اگر چنين بودى تأديب و رياضت و پند دادن و وصيت نيكو كردن همه باطل بودى ، و رسول ( ص ) نگفتى : حسنوا اخلاقكم ، خوى خويش را نيكو كنيد . و اين چگونه محال بود ، كه مر ستوران را به رياضت از سركشى باز نرمى توان آورد و صيد وحشى را فرا انس توان داشت .