الغزالي
8
كيمياى سعادت ( فارسى )
بيچارگى و جزع و تملّق و مذلّت خيزد . و اما قوّت شهوت ، چون به افراط بود آن را شره گويند ، و از وى شوخى و پليدى و بىمروّتى و ناپاكى و حسد ، و خوارى كشيدن از توانگران ، و حقير داشتن درويشان و امثال اين خيزد . و اگر ناقص بود ، از وى سستى و نامردى و بىخويشتنى [ 1 ] خيزد . و چون معتدل بود ، آن را عفت گويند ، و از وى شرم و قناعت و صبر و مسامحت و ظرافت و موافقت خيزد . و هر يكى را از اين ، دو كناره است كه مذموم است و زشت است و ميانهاى است كه آن نيكو و پسنديده است . و آن ميانه ، اندر ميان اين دو كناره ، باريكتر است از موى ، و صراط مستقيم آن ميانه است ، و به باريكى همچون صراط آخرت است ، هر كه بر اين صراط برود - راست - فردا بر آن صراط ايمن بود . و براى اين است كه خداى - تعالى - اندر همه اخلاق به ميانه فرمود و از هر دو طرف منع و زجر كرد و گفت : وَ الّذينَ اذا انْفَقُوا لَم يُسْرِفُوا و لَم يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوامًا . [ 2 ] بستود كسى را كه اندر نفقه نه تنگ گيرد و نه اسراف كند و بر ميانه بايستد . و رسول ( ص ) را گفت : وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولةً الى عُنُقِكَ و لا تَبْسُطْها كُلَّ البَسْطِ . « 1 » گفت : دست اندر بند مدار كه هيچ چيز بندهى ، و بيكبارگى گشاده مدار كه همه بدهى و بىبرگ فرومانى . پس بدان كه نيكوخوى مطلق آن بود كه اين همه معانى اندر وى معتدل بود و راست ، چنان كه نيكوروى آن بود كه همه اندامهاى وى راست بود و نيكو . و خلق اندر اين به چهار گروهاند : يكى آن باشد كه كمال اين همه صفات وى را حاصل بود ، وى نيكوخوى بكمال باشد ، همه خلق را به وى اقتدا بايد كرد ، و اين نبود الا
--> [ 1 ] بىخويشتنى ، بىشخصيّتى [ 2 ] ( قرآن ، 25 - 67 ) ، و ايشان كه آنگه كه نفقه مىكنند ( و خورند ) نه به گزاف كنند و نه به تنگى زيند ، ميان اين و آن راست بازايستند . ( 1 ) قرآن ، 17 - 29 ) .