الغزالي

136

كيمياى سعادت ( فارسى )

ناچيز ! كه نپسنديدم در آن جهان كه تو كسى را باشى ، امروز پسندم ؟ » و گفت : « گروهى همىآيند روز قيامت و كردارهاى ايشان چند كوه تهامه باشد ، همه را به دوزخ فرستند . » گفتند : « يا رسول اللّه از اهل نماز باشند ؟ » گفت : « نماز كنند و روزه دارند و شب زنده دارند ، لكن چون از دنيا چيزى پديدار آيد در آن جهند . » و يك روز رسول ( ص ) بيرون آمد ، اصحاب را گفت : « از شما كه خواهد كه نابينا نباشد و حق - تعالى - وى را نابينا نگرداند ؟ بدانيد كه هر كس كه در دنيا رغبت كند و اوميد دراز فرا پيش گيرد ، حق - تعالى - بر قدر آن ، دل وى كور كند ، و هر كه اندر دنيا زاهد شود و امل كوتاه بكند ، حق - تعالى - وى را علمى دهد بىآنكه از كسى بياموزد و راه به وى نمايد بىآنكه دليلى [ 1 ] اندر ميان باشد . » يك روز رسول ( ص ) بيرون آمد و بو عبيدهء جرّاح از بحرين مالى فرستاده بود و انصار بشنيده بودند ، اندر نماز بامداد زحمت [ 2 ] كردند ، چون سلام باز داد ، همه اندر پيش وى بايستادند . رسول ( ص ) بخنديد و گفت : « مگر [ 3 ] كه شنيده‌ايد كه مالى رسيده است ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « بشارت باد شما را كه كارها خواهد بود كه بدان شاد شويد ، و من بر شما از درويشى نمىترسم ، از آن همىترسم كه دنيا بر شما ريزند - چنان كه بر كسانى ريختند كه پيش از شما بودند - و آنگاه اندر آن منافست كنيد - چنان كه ايشان كردند - و هلاك شويد - چنان كه ايشان شدند . » و گفت : « دل هيچ گونه به ياد كرد دنيا مشغول مداريد . » از ذكر دنيا نهى كرد ، تا به دوستى و طلب وى چه رسد . انس ( رض ) مىگويد كه « رسول ( ص ) را اشترى بود ، وى را غضبا [ 4 ] گفتندى ، از همه اشتران بهتر دويدى . يك روز اعرابيى اشترى بياورد و با آن

--> [ 1 ] دليل ، راهنما . [ 2 ] زحمت ، ازدحام . [ 3 ] مگر ، شايد . [ 4 ] غضباء ، شتر مادهء گوش شكافته .