الغزالي
130
كيمياى سعادت ( فارسى )
وى [ 1 ] نقل كنند و سيّئات وى بر گردن تو نهند . پس خواستى كه نعمت دنيا از وى بشود ، بنشد [ 2 ] ، و نعمت آخرتش نيز بيفزود و تو را عذاب دنيا نقد شد و عذاب آخرت بنياد افكنده شد . پس پنداشتى كه دوست خويشتنى و دشمن وى ، چون نگاه كردى دوست وى بودى و دشمن خويش ، و خود را رنجور همىدارى و ابليس را ، كه دشمن مهين تو است ، شاد همىدارى ، كه ابليس چون ديد كه تو را نعمت علم و ورع و جاه و مال نيست بترسيد كه اگر بدان [ 3 ] راضى باشى ثواب آخرت تو را به حاصل آيد ، خواست كه ثواب آخرت نيز بر تو فوت شود و شد ، كه هر كه اهل علم و دين را دوست دارد و به جاه و حشمت ايشان راضى باشد فردا با ايشان باشد [ 4 ] ، كه رسول ( ص ) مىگويد : « هر كه كسى را دوست دارد ، فردا با وى بود . » و گفتهاند مرد آن است كه يا عالم است يا متعلّم يا دوستار ايشان ، و حاسد از اين هر سه ثواب محروم بود . و مثل حاسد چون كسى است كه سنگى بيندازد تا بر دشمن خويش زند ، بر وى نيايد و باز گردد و بر چشم راست وى آيد و كور شود ، و خشم وى زيادت شود ، ديگرباره سختتر بيندازد بازآيد و چشم ديگر كور كند ، پس ديگرباره بيندازد ، بازآيد و سر وى بشكند ، همچنين مىكند و دشمن به سلامت . و دشمنان وى را همىبينند و بر وى همىخندند . و اين حال حاسد است و سخريّت شيطان به وى . و اين همه آن است كه آفت حسد است . پس اگر بدان كشد كه به دست و زبان تعدّى كند و غيبت كند و دروغ گويد و انكار حق كند ، مظلمت اين خود بسيار بود . پس هر كه بداند كه حسد زهر قاتل وى است ، اگر عقل دارد حسد از وى بشود [ 5 ] . امّا علاج عملى آن باشد كه به مجاهدت اسباب حسد از باطن خود
--> [ 1 ] به ديوان ( دفتر ثواب و گناه ) وى . [ 2 ] شدن ، رفتن . [ 3 ] به محروم بودن از اين نعمتها . [ 4 ] هر چند خود از علم و جاه و حشمت بىبهره باشد . [ 5 ] برود .