الغزالي

122

كيمياى سعادت ( فارسى )

جفا بسيار كرده بودند و همىترسيدند و دل از جان بر گرفته بودند - دست بر در كعبه نهاد و گفت : « خداى يكى است كه وى را شريك نيست ، وعدهء خود راست كرد و بندهء خويش نصرت كرد و دشمنان خود هزيمت كرد ، چه مىبينيد و چه مىگوييد ؟ » گفتند : « چه گوييم جز خير ؟ چشم بر كرم تو داريم ، امروز دست دست تو است . [ 1 ] » گفت من امروز همان گويم كه برادرم گفت . يوسف ( ع ) چون بر برادران خويش دست يافت ، گفت : لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ اليَومَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُم [ 2 ] . همه را ايمن كرد ، و گفت كس را با شما كار نيست . و رسول ( ص ) گفت چون خلق اندر عرصات قيامت بايستند ، منادى آواز كند كه « برخيزيد ، هر كه عفو كرده است مزد وى بر حق - تعالى - است . » چندين هزار هزار خلق برخيزند و بىحساب اندر بهشت شوند كه عفو كرده باشند از مردمان . و معاويه ( رض ) همىگويد : « اندر خشم صبر كنيد تا بيشتر فرصت يابيد ، و چون فرصت يابيد و توانا شديد عفو كنيد . » و يكى را اندر پيش هشام آوردند كه خيانتى كرده بود ، حجّت خويش گفتن گرفت . هشام خشم گرفت ، گفت : « پيش من جدل مىگويى ؟ » گفت : « قال اللّه - تَعالى : يَوْمَ تَأْتى كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها [ 3 ] . پيش خداى - تعالى - جدل مىتوان گفت اندر اظهار عذر ، چرا پيش تو نتوان گفت ؟ » گفت : « بيار و بگوى ، تا چه همىگويى ؟ » ابن مسعود ( رض ) را چيزى بدزديدند . مردمان بر دزد لعنت مىكردند . وى گفت : « بار خدايا ، اگر به سبب حاجتى برگرفته است بر وى مبارك باد ! و اگر به دليرى معصيت گرفته است آخر گناهان وى باد ! » فضيل عياض ( رض ) مىگويد : « مردى را ديدم كه در طواف زر وى

--> [ 1 ] قدرت به دست تو است . [ 2 ] ( قرآن ، 12 - 92 ) ، بر شما سرزنش نيست امروز بيامرزاد خداى شما را . [ 3 ] ( قرآن ، 16 - 111 ) ، فردا كه آيد هر كسى ( از كافران ) داورى مىدارد خود را ( و حجّت و عذر مىجويد كه پيغام نشنيديم ) .