الغزالي

118

كيمياى سعادت ( فارسى )

زنا نباشد . دليل بر اين آن است كه رسول ( ص ) گفت : المستبّان ما قالا فهو على البادى حتّى يعتدى المظلوم . » گفت : هر دو كس كه يكديگر را جفا مىگويند ، هر چه گويند بر آن باشد كه ابتدا كرد ، تا آنگه كه مظلوم از حد اندر گذرد . پس وى را جوابى نهاد پيش از آنكه از حد اندر گذرد [ 1 ] . و عايشه ( رض ) همىگويد كه « زنان رسول ( ص ) فاطمه را ( رض ) پيغامى دادند كه ، رسول را بگو كه انصاف ميان ما و عايشه نگاه دار كه تو وى را دوست‌تر مىدارى و به وى ميل مىكنى . رسول ( ص ) خفته بود گفت : آنچه من دوست دارم ، يا فاطمه ، تو ندارى ؟ گفت : دارم ، گفت : پس عايشه را دوست دار ، كه من وى را دوست دارم ، پس به نزديك ايشان شد و حكايت كرد . گفتند : ما را اين سيرى نكند [ 2 ] ، زينب ( رض ) را بفرستادند كه هم از جملهء زنان رسول بود و با من دعوى برابرى كردى در دوستى رسول ( ص ) . بيامد و گفت : دختر أبو بكر چنين و چنان ، و جفا همىگفت [ 3 ] . و من خاموش همىبودم ، تا باشد كه مرا دستورى [ 4 ] دهد به جواب . چون دستورى داد ، اندر آمدم به جواب ، وى را جواب همىدادم و جفا همىگفتم تا آنكه مرا دهان خشك شد و وى عاجز آمد . پس رسول ( ص ) گفت : وى دختر بو بكر است ، - يعنى كه شما به سخن با وى بسنده نياييد . » پس اين دليل آن است كه جواب روا باشد چون به حق بود و دروغ نبود ، چنان كه گويد [ 5 ] : « يا احمق يا جاهل ، شرم دار و خاموش باش ! » كه [ 6 ] هيچ آدمى از حماقت و جهل خالى نيست و بايد كه زبان را خوى فرا لفظى كند [ 7 ] كه بس زشت نباشد كه اندر وقت خشم آن گويد تا فحش نرود بر زبانش ، چنان كه گويد : « اى متخلّف و مدبر و ناكس و ناهموار و بينوا » و امثال اين . و در جمله چون در جواب آمد ، بر حدّ خود ايستادن دشوار بود ، بدين سبب اولىتر جواب نادادن بود .

--> [ 1 ] در « ترجمهء احيا » : پس مظلوم را انتصار اثبات كرد تا آنگاه كه از حد بگذرد . ( ربع مهلكات ، ص 481 ) [ 2 ] به اين قانع و راضى نيستيم . [ 3 ] جفا گفتن ، بدوبيراه گفتن . [ 4 ] دستورى ، اجازه . [ 5 ] ( صيغهء غير شخصى ) ، آدمى گويد ، انسان بگويد . [ 6 ] زيرا كه . [ 7 ] زبان را به لفظى عادت دهد .