الغزالي

115

كيمياى سعادت ( فارسى )

با گروهى كند كه خشم بر ايشان غالب بود ، و باشد كه آن را [ 1 ] نام شجاعت و صلابت كنند و بدان فخر آورند و حكايت كنند كه « فلان بزرگ به يك سخن فلان را بكشت [ 2 ] و خان‌ومان فلان را بكند و كس زهره نداشتى كه بر خلاف وى سخنى گفتى كه وى مردى مردانه بود ، و مردان چنين باشند . » و فرا گذاشتن آن از خوار خويشتنى [ 3 ] و بىحميّتى و ناكسى دانند . پس خشم را كه خوى سگان است مردانگى و شجاعت نام كنند ، و حلم را كه اخلاق پيغامبران است ناكسى و بىحميّتى نام كنند . و كار شيطان اين است كه به تلبيس و به الفاظ زشت از اخلاق نيكو همىبازدارد ، و به الفاظ نيكو به اخلاق بد دعوت همىكند . عاقل داند كه اگر برخاستن [ 4 ] خشم از مردى بودى ، بايستى كه زنان و كودكان و پيران ضعيف و بيماران به خشم نزديكتر نبودندى . و معلوم است كه اين قوم زودتر خشم گيرند بلكه هيچ مردى [ 5 ] اندر آن بنرسد كه كسى با خشم خويش برآيد [ 6 ] . و اين صفت انبيا و اولياست ، و آن ديگر ، صفت كردان و تركان و عرب باشد ، و كسانى كه به سباع و بهايم نزديك‌اند [ 7 ] . همىنگر تا بزرگى اندر آن باشد كه مانند انبيا باشد يا آنكه مانند ابلهان و غافلان . فصل اين كه گفته آمد [ 8 ] ، مسهل است ، كه [ 9 ] قصد آن كند [ 10 ] تا مادّت خشم بكند . پس آن كس كه مادّت نتواند كند بايد كه تسكين كند چون خشم هيجان گرفت . و تسكين وى به سكنگبين باشد كه از حلاوت علم و مرارت صبر تركيب كنند . و علاج همه اخلاق معجون علم و عمل است . امّا علم آن

--> [ 1 ] خشم را [ 2 ] به كيفر يك سخن كه فلان گفت او را بكشت . [ 3 ] خوار خويشتنى ( در مقابل « بزرگ خويشتنى » ، خود بزرگ بينى ص 7 ح 7 ) ، خودخواربينى ، خود را حقير ديدن . [ 4 ] برانگيخته شدن . [ 5 ] مردى ، « ى » مصدرى . [ 6 ] حريف خشم خويش شود . [ 7 ] در « ترجمهء احيا » : چه آن منقول است از تركان و كردان و جاهلان و احمقان كه ايشان را نه عقل است نه فضل ( ربع مهلكات ، ص 462 ) ، البته اين داورى غزالى مربوط مىشود به مردمى كه هزار سال پيش از اين مىزيسته‌اند و از دانش و تربيت بىبهره بوده‌اند . [ 8 ] اين علاجها كه گفته شد . [ 9 ] زيرا كه . [ 10 ] آدمى ( غير شخصى و مجهول ) .