الغزالي

104

كيمياى سعادت ( فارسى )

جارود [ 1 ] مردى بود از آنجا فراز آمد ، يكى گفت : « اين مهتر ربيعه [ 2 ] است . » چون بنشست ، عمر وى را يك درّه بزد . گفت : « يا امير المؤمنين ، اين چيست ؟ » گفت : « نشنيدى كه اين مرد چه گفت ؟ » گفت : « شنيدم . اكنون چه افتاد ؟ » گفت : « ترسيدم كه چيزى اندر دل تو افتد ، خواستم تا كبر تو بشكنم . » ديگر آنكه چون به صلاح و علم بر وى ثنا گويند كاهل شود اندر مستقبل ، و گويد : « من خود به كمال رسيدم . » و از اين بود كه اندر پيش رسول ( ص ) يكى را مدح گفتند ، گفت : « گردن او بزدى ، اگر بشنود ، نيز [ 3 ] فلاح نكند . [ 4 ] » و رسول ( ص ) گفت : « اگر كسى به كاردى تيز به نزديك كسى شود ، بهتر از آن كه بر وى ثنا گويد اندر روى . » و زياد بن اسلم ( رض ) گويد : « هر كه مدح بشنود ، شيطان اندر پيش وى آيد و وى را از جاى برگيرد ، و اگر مؤمن خويشتن‌شناس بود ، تواضع كند . » اما اگر جاى اين شش آفت نباشد ، مدح كردن نيكو بود . و رسول ( ص ) بر صحابه ثنا گفته است ، گفت : « يا عمر ، اگر مرا به خلق نفرستادندى ترا فرستادندى . » و گفت : « اگر ايمان جمله عالم به ايمان أبو بكر مقابله كنند ايمان وى زيادت آيد [ 5 ] . » و امثال اين ، كه دانست كه ايشان را اين زيان ندارد . و اما ثنا گفتن بر خويشتن مذموم است كه خداى - تعالى - نهى كرده

--> [ 1 ] مراد بشر بن المنذرين الجارود است و او معروف است به ابن الجارود ( وفات : 83 ه ق ) ، ليكن جارود بايد جدّ اين شخص يعنى بشر بن عمرو باشد . [ 2 ] ربيعه ، نام قبيله‌اى از عرب . [ 3 ] نيز ، بيش ، ديگر . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : اگر بشنود نكويى نيابد . ( ربع مهلكات ، ص 427 ) . [ 5 ] در « احياء » و « ترجمهء احياء » ( ربع مهلكات ، ص 428 ) ، اول قول رسول اكرم در ثناى ابو بكر ، سپس قول او در ثناى عمر آمده است و بس ، در نسخه بدل : ثناى عثمان ( حياى او ) و على ( ع ) ( شجاعت و جوانمردى او ) نيز شاهد آورده شده است .