الغزالي
94
كيمياى سعادت ( فارسى )
كه بداند كه آنكه عاقل بود ، بدين ، [ 1 ] فسق و جهل وى اعتقاد كند نه فضل و پارسايى ، و آنكه بىعقل بود در اعتقاد وى چه فايده باشد ، بلكه خود را نزد خداى - تعالى - ناقص كند تا نزديك بندهء بيچاره كه به دست وى هيچ چيز نيست زيادت كند . سبب پنجم حسد بود كه كسى را جاهى و علمى و مالى باشد و مردمان در وى اعتقاد نيكو دارند ، آن بنتواند ديد : عيب وى جستن گيرد تا با وى ستيزه كرده باشد . و نداند كه اين ستيزه با خويشتن مىكند : كه در اين جهان در عذاب حسد بود و مىخواهد كه در آن جهان نيز در عذاب غيبت باشد ، تا از . نعمت هر دو سراى محروم ماند ، و اين قدر نداند كه هر كه را جاهى و حشمتى تقدير كرده باشند ، حسد حاسدان آن جاه را زيادت كند . سبب ششم استهزا باشد تا خنده و بازى كند و كسى را فضيحت گرداند . نداند كه خويشتن را پيشين [ 2 ] نزد خداى - تعالى - فضيحت مىكند آنگه وى را نزديك مردمان . و اگر انديشه كنى كه وى روز قيامت گناهان خويش بر گردن تو نهد ، و چنان كه خر رانند وى تو را به دوزخ راند ، دانى كه تو اولىتر باشى بدانكه بر تو خندند ، و دانى كه كسى كه حال وى اين خواهد بود ، اگر عاقل بود ، به خنده و بازى نپردازد . سبب هفتم آن بود كه بر وى [ 3 ] گناهى رود ، اندوهگن شود [ 4 ] براى خداى - تعالى - چنان كه عادت اهل دين است - و راست همىگويد در آن اندوه ، و لكن در حكايت آن نام وى [ 5 ] بر زبان وى برود و غافل ماند از آنكه اين غيبت است و نداند كه ابليس وى را حسد كرد كه دانست كه وى را ثواب خواهد بود بر آن اندوه : نام وى بر زبان وى براند تا بدان غيبت آن مزد را حبطه كند .
--> [ 1 ] با اين سخن ، با اين فرا نمودن فضل و پاكى خويش . [ 2 ] پيشين ، نخست . [ 3 ] بر كسى كه از او غيبت خواهدى شد . [ 4 ] آنكه غيبت خواهدى كرد . [ 5 ] نام آنكه بر وى گناهى رفته است .