الغزالي

54

كيمياى سعادت ( فارسى )

ديگر جايها رسد ، اول اثر ارادت حق - تعالى - بر عرش پيدا آيد آنگه به ديگران رسد . و چنان كه جسمى لطيف ، چون بخارى ، از راه رگهاى دل اين اثر به دماغ رساند - و اين جسم را روح گويند - ، جوهرى لطيف است حق - تعالى - را كه آن اثر از عرش به كرسى رساند - و آن جوهر را فريشته خوانند ، و روح خوانند ، و روح القدس خوانند . و چنان كه اثر از دل به دماغ رسد ، و دماغ زير دل است و در حكم ولايت و تصرف دل است ، اثر ارادت از عرش حق - سبحانه و تعالى - به كرسى رسد ، و كرسى زير عرش است . و چنان كه صورت « بسم اللّه » كه فعل تو آمد « 1 » و مراد تو است ، در خزانهء اول دماغ پديد آيد و فعل بر وفق آن پديد آيد ، صورت هر چه در عالم پديدار خواهد آمدن اولا نقش آن در لوح محفوظ پديد آيد . و چنان كه قوتى كه در دماغ است - لطيف - اعصاب را بجنباند تا اعصاب دست و انگشت را بجنباند تا انگشت قلم را بجنباند ، همچنين جواهر لطيف كه بر عرش و كرسى موكّل‌اند ، آسمان را با ستارگان بجنبانند . و چنان كه قوت دماغ به روابط اوتار و اعصاب انگشت را بجنباند ، آن جواهر لطيف - كه ايشان را ملايكه گويند - به واسطهء كواكب و روابط شعاعات ايشان به عالم سفلى طبايع امّهات عالم را بجنبانند - كه آن را چهار طبع خوانند : حرارت و برودت و رطوبت و يبوست . و چنان كه قلم مداد [ 1 ] را پراكنده كند و جمع كند تا صورت « بسم اللّه » پديد آيد ، اين حرارت و برودت آب و خاك و امّهات اين مركّبات را بجنباند . و چنان كه كاغذ قبول كند مداد را چنان كه بر وى بپراكند يا جمع كند ، رطوبت اين مركّبات را قابل شكل كند و يبوست حافظ اين شكل گرداند تا نگاه دارد و رها نكند : كه اگر رطوبت نبود خود شكل نپذيرد ، و اگر يبوست نبود شكل نگاه ندارد . و چنان كه چون قلم كار خويش كرد - تمام - و حركت خويش به سر برد ،

--> [ 1 ] مداد ، مركب ( 1 ) ص 52 - ح 5 .