الغزالي
49
كيمياى سعادت ( فارسى )
را سرها تيز است تا طعام ببرد ، و ديگران را سر پهن است تا طعام را آس - كند ، و زبان در بر وى چون مجرفهء آسيابان است كه طعام به آسيا اندازد ، و قوّتى كه در زير زبان است چون چشمهء آبريز كه بدان وقت كه بايد ، آب مىريزد - تا طعام تر شود و به گلو فروخزد و در گلو نماند - همهء عقلاى عالم هيچ صورتى ديگر نتوانند انديشيد بهكمالتر از اين و نيكوتر از اين . و همچنين دست را پنج انگشت است : چهار در يك صفت است ، و ابهام از ايشان دور تر و به بالا [ 1 ] كهتر انگشت چنان كه با هر يكى از ايشان كار مىكند و بر همه مىگردد ، و هر يكى را سه بند ظاهر و وى را دو بند ظاهر چنان ساخته كه اگر خواهد قبض - كند ، و اگر خواهد از وى مجرفه سازد ، و خواهد مغرفه سازد ، و خواهد گرد كند و سلاح سازد ، و خواهد پهن باز كند و كفچليز و طبق سازد ، و از وجوه بسيار به كار - دارد . اگر همهء عقلاى عالم خواهند كه وجهى ديگر انديشند در نهادن اين انگشتان ، تا همه در يك صف بود ، يا سه از يكسو بود و دو از يكسو ، يا اين كه پنج است شش بود يا چهار ، يا اين كه سه بند است دو باشد يا چهار - چنين هر چه انديشند و گويند ، همه ناقص بود ، و كاملترين آن است كه خداى - تعالى - آفريده است . بدين معلوم شود كه علم آفريدگار بدين شخص محيط است و بر هر چيزى مطّلع است . و در هر جزوى از اجزاى آدمى همچنين حكمتهاست . هر چند [ 2 ] كه كسى اين حكمتها بيشتر داند ، تعجب وى از عظمت علم خداى - تعالى - بيشتر بود . و چون آدمى در حاجتهاى خويش نگرد - به اعضاى خود ، آنگه به طعام و لباس و مسكن ، و حاجت طعام وى به باران و باد و ميغ و سرما و گرما و به - صنعتهايى كه آن را به صلاح آورد ، و حاجت صنعتها به آلات چون آهن و چوب و مس و برنج و غير آن ، و حاجت آن آلات به هدايت و به معرفت كه « چون سازند ؟ » - آنگاه نگاه كند : اين همه آفريده و ساخته بيند بر تمامترين و نيكوترين وجهى ، و از هر يكى چندان انواع - كه ممكن نبودى كه اگر
--> [ 1 ] به بالا ، از حيث قد . [ 2 ] هر چند ، هر قدر ، هر اندازه .