الغزالي

مقدمه 24

كيمياى سعادت ( فارسى )

الهيات ، براى شناختن حقيقت الوهيت و نبوّت ، آشكار كرد و روشن ساخت كه جدال متكلّمان ممكن است گاهى با مطلوب آنان هماهنگ شود ، ولى براى كسى كه تسليم مقدمات آنان نشود بسنده نيست . و تأكيد كرد كه تصوّف - با الهام و ذوقى و جلوه‌اى كه در آن نهفته است - همان راهى است كه ممكن است به معرفت يقينى و آرامش جان و دل بينجامد ، و افزود كه فلسفه و كلام و تصوف در مسائل الهى بايد بر بنيان دين استوار گردند و با اصول و تعاليم آن همگام شوند . غروب فلسفه - غزالى همان كسى است كه بر فلسفهء مشّائى اسلام در مسائل الهيات - كه پرداختهء كندى و فارابى و ابن سينا بود - ضربه‌اى كارى وارد ساخت . آرى اين فلسفه ، پس از انتشار كتاب تهافت الفلاسفه‌ى غزالى اندك اندك استقلال خود را از دست داد و كارش بدانجا كشيد كه حتى دفاع مردانى چون ابن رشد و خواجه نصير طوسى [ 1 ] در نجات آن چندان مؤثر نيفتاد . بدين سبب در تاريخ انديشهء اسلامى - پس از غزالى - تا چندين قرن ديگر فيلسوفى همپايهء أبو نصر فارابى و زكرياى رازى و ابن سينا ندرخشيده ، و بر جايگاه بلند فلسفهء شرق ، جز خلاصه‌كنندگان و شارحان و حاشيه‌نويسانى كه از فلسفهء پيشينيان كمتر گامى فراتر نهاده‌اند ، كس رخ ننموده است كه بتوان او را با اين نام‌آوران همسنگ دانست . حتى فيلسوفان بزرگ اندلس و مغرب اقصى - به استثناى ابن رشد كه با اخلاص ، تمام شروح و تعليقات خود را به فلسفهء ارسطو اختصاص داد - همگى ريزه‌خوار خوان گستردهء فلاسفهء شرق بودند ، و نسبت به آنان همچون اقمارى شدند كه در افلاك اختران بزرگ دور مىزنند : مانند ابن باجه كه در فلك فارابى به گردش درآمد ، و ابن طفيل كه ماهوارهء فلك ابن سينا شد . نوآور بزرگ - غزالى همان كسى است كه مسير ديرين علم كلام را عوض كرد ، و براى علم كلام جديد راهى تازه نشان داد ، راهى كه مانند گذشته برهانش تنها بر حكم عقل استوار نمىشود ، بلكه به عقل و كشف تكيه مىكند . وى فلسفه و علم كلام را - آن‌چنان‌كه خود فهميد - ساده كرد تا به عقل مردم متوسط نزديك شود ، زيرا فلاسفهء پيش از غزالى خويشتن را در حصارى از

--> [ 1 ] ابن رشد با كتاب « تهافت التهافت » پاسخگوى غزالى شد ، و خواجه نصير طوسى با « شرح اشارات » كوشيد تا حملهء غزالى را بىاثر سازد ، ولى گذشت زمان ثابت كرد كه در اين مصاف هيچ‌كدام كارى از پيش نبردند .