الغزالي

مقدمه 23

كيمياى سعادت ( فارسى )

اكتساب ( كسب اشعرى ) اما قدرت كه در آدمى آفريده‌اند يكى از حلقه‌هاى آن سلسله است ( سلسلهء اسباب ) ، از اينجا گمان برد كه به وى چيزى است ، و آن خطاى محض است كه تعلق آن به وى بيش از آن نيست كه وى محل آن است و راه گذر آن است . پس وى راه گذر اختيار است كه در وى مىآفرينند و راه گذر قدرت و ارادت كه در وى مىآفرينند . پس چون درخت كه از باد مىجنبد و در وى قدرت و ارادت نيافريدند و وى را محل آن نساختند به ضرورت آن را اضطرار محض نام كردند . چون ايزد - تعالى - آنچه كند قدرت وى دربند هيچ چيز نيست بيرون وى ، آن را اختراع گفتند . و چون آدمى نه چنين بود و نه چنان ، كه قدرت و ارادت وى بر اسبابى ديگر تعلق دارد كه آن نه به دست وى بود ، فعل وى مانند فعل خداى - تعالى - نبود تا آن را خلق و اختراع گويند . و چون وى محل قدرت و ارادت بود كه به ضرورت در وى مىآفرينند ، مانند درخت نبود تا فعل وى را اضطرار محض گويند . بل قسمتى ديگر بود : وى را نام ديگر طلب كردند و آن را كسب گفتند . و از اين جمله معلوم شد كه اگر چه ظاهرا كار آدمى به اختيار وى است و لكن خود در نفس اختيار خويش مضطر است - اگر خواهد و اگر نخواهد - پس به دست وى چيزى نيست . غزالى در اين انقلاب روحى جز به مشكل خاص خود نمىانديشيده . شايد به دلش خطور نكرده بود كه با حل مشكل او ، مشكلات ديگر مسلمانان حل خواهد شد ، مسلمانانى كه از لحاظ تقليد از سويى ، و تكاپوى عقلى در « فلسفه و كلام و سخنان هواپرستان » از سوى ديگر وضعى مشابه وى داشتند . بنابراين همچنان‌كه غزالى پس از اين انقلاب روحى در راهى نو گام نهاد ، دين اسلام نيز ، پس از غزالى و به فيض نوشته‌ها و تعاليم وى در راهى نوين سير كرد . زيرا غزالى بر تعاليم اسلامى و علوم اسلامى مهرى تازه نهاد ، مهرى كه اثر آن در موارد بسيار تا هم اكنون باقى است . ناتوانى فلسفه - غزالى ناتوانى فلسفه را در رسيدن به علم يقينى در مسائل