الغزالي
مقدمه 18
كيمياى سعادت ( فارسى )
فقيه شافعى و استاد نظاميهء بغداد ، كه او نيز از شاگردان برگزيدهء امام الحرمين و همدرس غزالى بوده است ، به اشارت خليفهء عباسى و سلطان سلجوقى ، وزير عراق ضياء الملك احمد فرزند خواجه نظام الملك به وزير خراسان صدر الدين محمد فرزند فخر الملك نامهاى نوشت كه غزالى را با نوازش و دلجويى به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسهء نظاميه از نابسامانى نجات يابند . ولى غزالى وارسته و دست از همه چيز شسته ، تسليم نشد و در پاسخ آنان چنين نوشت : آمديم به حديث مدرسهء بغداد و عذر تقاعد از امتثال اشارت صدر وزارت . عذر آن است كه از عاج ( از جاى برانگيختن ) از وطن ميسر نشود الا در طلب زيادت دين يا زيادت دنيا . اما از زيادت اقبال دنيا و طلب آن ، به حمد اللّه - تعالى - كه از پيش دل برخاسته است . اگر بغداد را به طوس آورند - بىحركتى ، و ملك و مملكت غزالى را مهيا و صافى و مسلم دارند ، و دل بدان التفات كند ، مصيبت ضعف ايمان بود ، كه التفات نتيجهء آن باشد ، و وقت را منغّض كند ، و پرواى همه كارها ببرد . اما زيادت دين ، لعمرى ( به جانم سوگند ) استحقاق حركت و طلب دارد ، و شك نيست كه افاضت علم آنجا ميسرتر است و اسباب ساختهتر ، و طلبهء علم آنجا بيشترند ، ليكن در مقابلهء آن زيادت اعتذار است ، هم دينى كه بخلل مىشود ، كه اين زيادت آن نقصان را جبر نكند . يكى آنكه اينجا قريب صد و پنجاه مرد محصل متورّع حاضرند و به استفادت مشغول ، و نقل ايشان ( به بغداد ) و ساختن ( تدارك ) اسباب آن متعذّر است ، و فرو گذاشتن و رنجانيدن اين جماعت و به اميد زيادت عدد جاى ديگر رفتن رخصت نيست . مثل آن ، چنان بود كه ده يتيم در كفايت و تعهد كسى بود ، ايشان را ضايع گذارد به اميد آنكه بيست يتيم را جايى ديگر تعهد كند ، و مرگ