الغزالي

مقدمه 17

كيمياى سعادت ( فارسى )

تعليم و عبادت سرگرم بود به لشكرگاه خويش ، تروغ - نزديك مشهد امروز - فرا خواند . غزالى چون دريافت كه در كف شير نر خونخواره‌اى قرار گرفته و از رفتن چاره نيست ، بهانه آورد و با نامه‌اى استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد . اينك بخشى از آن نامه در اينجا نقل مىشود : بر مردمان طوس رحمتى كن كه ظلم بسيار كشيده‌اند و غله به سرما و بىآبى تباه شده ، و درختهاى صدساله از اصل خشك شده ، و مرد روستايى را هيچ نمانده ، مگر پوستينى و مشتى عيال گرسنه و برهنه ، اگر رضا دهد كه پوستين از پشت باز كند تا زمستان برهنه با فرزندان در تنورى شوند ، رضا مده كه پوستشان باز كنند . و اگر از ايشان چيزى خواهند ، بر اثر تهيدستى همگنان برگريزند و در ميان كوهها هلاك شوند و اين پوست باز كردن باشد . اين داعى پنجاه و سه سال عمر بگذاشت . چهل سال در درياى علوم دين غوّاصى كرد تا به جايى رسيد كه سخن وى از اندازهء فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت . بيست سال در ايام سلطان شهيد ( ملكشاه ) روزگار گذاشت و از وى به اصفهان و بغداد اقبالها ديد . و چندين بار ميان سلطان و امير المؤمنين رسول بود - در كارهاى بزرگ ، و در علوم دينى نزديك هفتاد كتاب كرد . پس دنيا را چنان كه بود بديد . جملگى بينداخت ، مدتى در بيت المقدس و مكه مقام كرد ، و بر سر مشهد - إبراهيم خليل - صلوات اللّه عليه - عهد كرد كه نيز پيش هيچ سلطان نرود و مال سلطان نگيرد و مناظره و تعصب نكند . دوازده سال بدين عهد وفا كرد و امير المؤمنين و همهء سلطانان وى را معذور داشتند . آمادگى براى سفر آخرت ( 504 ه ق 1110 م ) پس از درگذشت شمس الاسلام كيا امام هراسى ( هرازى ) طبرى ،