الغزالي
مقدمه 15
كيمياى سعادت ( فارسى )
به جهانگردى پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتن خويش به خلوت نشست تا داروى درد درونى خود را پيدا كند . به تاريخ اين گوشهنشينى نيز - در پاسخ غزّالى به نامهء نظام الدين احمد - چنين اشارت رفته است : چون بر سر تربت خليل - عليه السلام - رسيدم ، در سنهء تسع و ثمانين و أربعمائة ( 489 ه ) ، و امروز قريب پانزده سال است ، سه نذر كردم : يكى آنكه از هيچ سلطانى هيچ مالى قبول نكنم ، ديگر آنكه به سلام هيچ سلطانى نروم ، سوم آنكه مناظره نكنم . اگر در اين نذر نقض آورم ، دل و وقت شوريده گردد . . . « 1 » بازگشت به ميان مردم ( 499 ه ق 1105 م ) از اين راز هم خودش چنين پرده بر گرفته است : اتفاق افتاد كه در شهور سنهء تسع و تسعين و أربعمائة ( 499 ه ) نويسندهء اين حرفها ، غزّالى ، را تكليف كردند - پس از آنكه دوازده سال عزلت گرفته بود ، و زاويهاى را ملازمت كرده - كه به نيشابور بايد شد ، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت ، كه فترت و وهن به كار علم راه يافته است . پس دلهاى عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حركت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت كه اين حركت مبدأ خيرات است و سبب احياى علم و شريعت . پس چون اجابت كرده آمد و كار تدريس را رونق پديد شد و طلبهء علم از اطراف جهان حركت كردن گرفتند ، حسّاد به حسد برخاستند . . . « 2 »
--> ( 1 ) همانجا ، ص 45 . ( 2 ) - همانجا ، ص 11 .