الغزالي

73

كيمياى سعادت ( فارسى )

پس ضرورت آدمى از دنيا براى تن بيش از اين نيست ، بلكه اصول دنيا خود اين است . و غذاى دل معرفت است ، و هر چند بيش باشد بهتر . و غذاى تن طعام است ، و اگر زيادت از حدّ خويش بود سبب هلاك گردد . اما آن است كه حق - تعالى - شهوتى بر آدمى موكّل كرده است تا متقاضى وى باشد در طعام و مسكن و جامه ، تا تن وى - كه مركب است وى را - هلاك نشود . و آفرينش اين شهوت چنان است كه بر حدّ خويش نايستد و بسيار خواهد ، و عقل را بيافريده است تا وى را به حدّ خويش بدارد ، و شريعت بفرستاده است ، بر زبان انبيا ، تا حدود وى پيدا كند [ 1 ] . و لكن اين شهوت به اول آفرينش بنهاده - است - در كودكى - كه بدان حاجت بود ، و عقل از پس وى آفريده است . پس شهوت از پيش جاى گرفته است و مستولى شده ، و سركشى همىكند بر عقل و شرع - كه پس از وى بيامده است - تا همگى وى را نگذارد كه به طلب قوت و جامه و مسكن مشغول شود و بدين سبب خود را فراموش كند و نداند كه اين قوت و جامه براى چه مىبايست و وى خود در اين عالم براى چيست و غذاى دل را كه زاد آخرت است فراموش كند . پس از اين جمله ، حقيقت دنيا و آفت دنيا و غرض دنيا بشناختى ، اكنون بايد كه شاخه‌ها و شغلهاى دنيا بشناسى . فصل سوم - اصل دنيا : طعام و لباس و مسكن بدان كه چون نظر كنى اندر تفاصيل دنيا ، بدانى كه دنيا عبارت است از سه چيز : يكى اعيان چيزها كه بر روى زمين آفريده‌اند ، چون نبات و معادن و حيوان . كه به اصل ، زمين براى مسكن و براى منفعت زراعت مىبايد ، معادن ، چون مس و برنج و آهن ، براى آلت را ، و حيوانات براى مركب و براى خوردن را . و آدمى دل و تن را بدين مشغول كرده است : امّا دل به دوستى و طلب وى

--> [ 1 ] پيدا كند ، روشن كند .