الغزالي
68
كيمياى سعادت ( فارسى )
كه بدين چيزها باك ندارند [ 1 ] ، اين دعوى ايشان را كى مسلم شود ؟ پس به مثل اگر كسى نيز آنچنان گشته است كه عداوت و شهوت و ريا و خشم گرد وى نگردد ، هم مغرور باشد بدين دعوى . چه ، درجهء وى از درجهء انبيا درنگذرد ، و ايشان به - سبب خطايى و معصيتى نوحه مىكردند و مىگريستند و به عذر مشغول مىشدند . و صدّيقان صحابه از صغاير حذر همىكردند ، بلكه از بيم شبهتى ، از حلال همىگريختند - . پس اين احمق به چه دانسته است كه در جوال شيطان نيست [ 2 ] ، و درجهء وى از درجهء ايشان درگذشت ؟ و اگر گويد كه « پيغامبران همچنين بودند ، ليكن آنچه مىكردند براى نصيب خلق همىكردند » ، چرا وى نيز از براى نصيب خلق همان نكند ؟ كه بيند كه وى را هر كه همىبيند تباه مىشود . و اگر گويد : « تباهى خلق مرا زيان ندارد . » چرا رسول را ( ص ) زيان مىداشت ؟ و اگر زيان نمىداشت - ، خويشتن را در عقوبت تقوى چرا همىداشت ، و يك خرما از دهان بينداخت ؟ كه آن صدقه [ 3 ] بود . و اگر بخوردى ، خلق را از آن چه زيان بودى ؟ كه همه را مباح بود خوردن آن . و اگر زيان مىداشت ، چرا آن احمق را قدحهاى نبيذ زيان نمىدارد ؟ آخر ، درجهء وى فوق درجهء پيغامبر ( ص ) نيست و بيش از آن نيست كه درجهء صد قدح شراب فوق درجهء يك خرما ! پس چون خويشتن را به يك دريا بنهاد [ 4 ] كه صد قدح شراب وى را بنگرداند [ 5 ] ، و پيغامبر ( ص ) را به - كوزهاى آب مختصر بنهاد كه يك خرما وى را بگرداند ؟ وقت آن باشد كه شيطان با سبلت وى بازى مىكند ، و ابلهان جهان از وى ضحكه سازند ، كه دريغ بود كه عقلا حديث وى كنند ، يا بر وى بخندند . اما بزرگان دين ايشاناند كه بشناسند كه هر كه هواى وى بر دست وى اسير نيست ، وى هيچ كس نيست ، بلكه ستورى است . پس بدين بشناسند كه نفس آدمى مكّار است و فريبنده است : همه دعوى دروغ كند و لاف زند كه وى [ 6 ] زيردست من است و من زبردستم ، از وى برهان خواهد ، و بر راستى وى هيچ برهان نيست
--> [ 1 ] كه در نتيجه پرواى اين چيزها نكنند . [ 2 ] در جوال ( كسى ) بودن ، كنايه از فريب ( كسى را ) خوردن . [ 3 ] صدقه ، اموال عمومى ، مالى كه جزو بيت المال است . [ 4 ] به يك دريا بنهاد ، دريايى فرض كرد . [ 5 ] بنگرداند ، آلوده نكند ، تغيير ندهد . [ 6 ] هوا و هوس .