الغزالي

59

كيمياى سعادت ( فارسى )

نقيبان‌اند و به صفّ نعال نه‌اند چون چهار طبع [ 1 ] ، كه ايشان [ 2 ] مسخران بازپسين‌اند چون قلم در كتابت . فصل ششم - وجه خلاف در ميان خلق بيشتر خلاف در ميان خلق چنين است كه همه از وجهى راست گفته باشند ، و لكن بعضى بينند پندارند كه همه بديدند [ 3 ] . و مثال ايشان چون گروهى نابينااند كه شنيده باشند كه به شهر ايشان پيل آمده است ، شوند تا وى را بشناسند ، و پندارند كه وى را به دست بتوان شناخت : دستها در وى مالند . يكى را دست بر گوش وى آيد ، و يكى را بر پاى ، و يكى را بر ران ، و يكى را بر دندان . چون با ديگر نابينايان رسيدند ، و صفت پيل از ايشان پرسيدند ، آنكه دست بر پاى نهاده بود گفت : « پيل مانندهء ستونى است . » و آنكه دست بر گوش نهاده بود گفت : « مانندهء گليمى است . » و آنكه دست بر دندان نهاده بود گفت : « مانندهء سنگى است . » همه راست گفتند ، و همه خطا كردند ، كه پنداشتند كه جملهء پيل را اندر يافته‌اند ، و نيافته بودند . همچنين منجّم و طبيب ، هر يكى را چشم بر يكى از چاكران حضرت الهى افتاد ، از سلطنت و استيلاى وى عجب داشت و گفت : « پادشاه خود اين است ، هذا رَبِّى » [ 4 ] . تا آن كس ، كه وى را راه باز دادند ، نقصان وى بديد ، و وراى آن ديگرى ديد ، و گفت : « اين در زير ديگرى است ، و آنچه در زير بود ، خدايى را نشايد : إِنِّى لا أحِبُّ الآفِلين » [ 5 ] . فصل هفتم - در تشبيه كواكب و بروج به دستگاه پادشاهى مثال كواكب و طبايع و بروج فلك الكواكب - كه به دوازده قسمت است - و عرش كه وراى همه است ، از وجهى چون مثال پادشاهى است كه وى

--> [ 1 ] كواكب مانند چهار طبع نيستند كه به صف فعال باشند . [ 2 ] زيرا كه ايشان ( چهار طبع ) . [ 3 ] بعضى ( جزئى ) از حقيقت را مىبينند و تصور مىكنند كه همهء ( كل ) حقيقت را ديده‌اند . [ 4 ] ( قرآن ، 6 - 76 ) خداى من اين است . [ 5 ] ( قرآن ، 6 - 76 ) زيرينان و نشيب گرفتگان را دوست ندارم .