الغزالي

57

كيمياى سعادت ( فارسى )

فصل پنجم - در تشبيه طبيعى و منجم به مورچه اين بيچاره طبيعى مرجوم و منجّم محروم كارها با طبايع و نجوم حوالت كنند . مثال ايشان چون مورچه‌اى است كه بر كاغذى مىرود و كاغذ را مىبيند كه سياه مىشود و بر وى نقشى پيدا مىآيد ، نگاه كند ، سر قلم بيند ، شاد شود و گويد : « حقيقت اين كار بشناختم ، اين نقاشى قلم مىكند » و اين مثال طبيعى است كه هيچ چيز ندانست از محرّكات ، جز درجت باز پسين . پس مورچهء ديگرى بيامد كه چشم وى فراخ‌تر بود و مسافت ديدار وى بيشتر بود ، گفت : « غلط كردى من اين قلم را مسخّرى مىبينم ، و وراى وى چيزى ديگر همىبينم كه اين نقاشى وى مىكند . » و بدين شاد شد و گفت : « حقيقت اين است كه من بدانستم كه نقاش انگشت است نه قلم ، و قلم مسخّر انگشت است . » و اين مثال منجّم است كه نظر وى بيشتر بكشيد ، بدانست كه طبايع مسخّر كواكب‌اند ، و لكن ندانست كه كواكب نيز مسخّر فريشتگانند ، و به درجاتى كه وراى آن بود راه نيافت . و چنان كه اين تفاوت در ميان منجّم و طبيعى در عالم اجسام افتاد و از وى خلافى خاست ، ميان كسانى كه به عالم ارواح ترقى كردند همين خلاف است ، كه [ 1 ] بيشتر خلق چون از عالم اجسام ترقى كردند و چيزى بيرون اجسام بازيافتند ، بر اول درجه فرود آمدند و راه معراج به عالم ارواح برايشان بسته - شد . و در عالم ارواح - كه از عالم انوار است - همچنين عقبات است و حجب بسيار بر درجات : بعضى درجهء وى چون كوكب ، و بعضى چون قمر ، و بعضى چون شمس . و اين مراقى [ 2 ] معراج كسانى است كه ملكوت سماوات باز ايشان نمايند ، چنان كه در حق خليل خبر داد حق - سبحانه و تعالى - و گفت : وَ كَذلِكَ نُرِىَ إبراهيمَ مَلَكوتَ السَّمواتِ و الارضِ [ 3 ] . تا اينجا كه گفت :

--> [ 1 ] كه ، زيرا . [ 2 ] مراقى ( ج مرقاة ) ، نردبانها . [ 3 ] ( قرآن ، 6 - 75 ) ، و همچنين بنموديم إبراهيم را فريشتگان آسمان‌ها و زمين .