حسين بن سعيد الكوفي ( مترجم : صالحى )

107

الزهد ( زاهد كيست ؟ وظيفه اش چيست ؟ ) ( فارسى )

باب هفتم - كارمندان و زيردستان 119 - امام باقر عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود : پدرم ( امام زين العابدين عَلَيْهِ السَّلَامُ ) خادمش را با شلّاق يك مرتبه آرام زد ، چون در انجام كارى كه فرستاده شده بود سُستى و كوتاهى كرد ، پس غلام شروع به گريستن كرد و گفت : آى خدا ، اى فرزند حسين ! مرا جهت كارهايت مىفرستى ، آنگاه مرا كتك مىزنى . امام باقر عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود : پدرم گريست و ( به من ) فرمود : اى پسرم ! برو نزد قبر رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، دو ركعت نماز بخوان و بگو : خداوندا ! خطاى علىّ بن الحسين را در روز قيامت به بخش ، سپس به غلام فرمود : برو ، تو در راه خدا آزاد شدى . ابو بصير گويد : به حضرت عرض كردم : فدايت گردم ! آيا آزادى غلام كفّاره گناه بود ؟ پس حضرت ساكت ماند . 120 - امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود : در ضمن نامه رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ چنين بود : چنانچه زير دستان خود را براى انجام برنامه‌اى كه توان ندارند ، به كار گرفتيد ، با ايشان همكارى و كمك نماييد ، همانا پدرم وقتى زيردستان خود را به كارى مىگمارد ؛ و ايشان را زير نظر قرار مىداد ، پس اگر برايشان سخت مىبود مىگفت : به نام خدا ، و با ايشان كمك و همكارى مىنمود ، امّا چنانچه سبك و آسان مىبود از آنها كناره‌گيرى مىكرد . 121 - زياد بن أبي رجاء به نقل از امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ ؛ و أبو سخيلة ، از سلمان ، گفت : روزى در محضر رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نشسته بودم كه مردى بر حضرت وارد شد و گفت : اى رسول خدا ! ( به دادم برس از شرّ ) غلامم .