حسين بن سعيد الكوفي ( مترجم : صالحى )
31
المؤمن ( مومن كيست ؟ وظيفه اش چيست ؟ ) ( فارسى )
از آنجا گذشت شهرى نمودار شد ، داخل آن رفت و بزرگى از بزرگان آن شهر را ديد كه مرده است و بر تختى پوشيده از ديباج و ابريشم قرار دارد ؛ و اطراف او ظرفهاى عود و عنبر بود ، پس اظهار داشت : اى پروردگار ! تو حكيم و عادلى ، ستم نمىكنى ، آن بندهات كه هيچ شركى نياورده آنچنان مرداندهاى ؛ و اين بندهات كه ايمانى نداشت اين چنين مرداندهاى ؟ ! خداوند عزّ و جلّ فرمود : اى بندهء من ! من همانطور كه گفتى : حكيم و عادلم ، ستم نمىكنم ، آن بندهام گناهى نزد من داشت ، آن چنان مُرد كه ديگر سيّئه و گناهى برايش نباشد ؛ و اين بندهام داراى حسنهاى بود كه اين چنين مُرد ( تا پاداش خود را گرفته باشد و ) ديگر حقّى برايش نباشد . 14 - ابن ابى عمير از بعضى از اصحابش به طور مرفوعه نقل نموده است : روزى حضرت موسى عَلَيْهِ السَّلَامُ بر ساحل دريا قدم مىزد ، ديد يك نفر شكارچى آمد و به عنوان سجده براى خورشيد بر زمين افتاد و سخنانى مشركانه گفت ، سپس تور ماهيگيرى خود را به دريا انداخت و ( پس از لحظهاى ) آن را پُر از ماهى بيرون آورد ؛ و دو مرتبه به دريا انداخت و همانند اوّل پُر از ماهى بيرون آورد ، همچنين مرتبه سوم تا آنكه احساس كفايت كرد و رفت . سپس شخص ديگرى آمد ، وضوء ساخت و نماز خواند ؛ و پس از حمد و ثناى خدا ، تور خود را به دريا انداخت و چيزى در آن نيامد ، مرتبه دوّم نيز انداخت و چيزى عايدش نشد ، تا مرتبه سوّم يك ماهى كوچكى به تور افتاد ( آن را بيرون آورد و ) شكر و سپاس بجاى آورد و رفت . حضرت موسى عَلَيْهِ السَّلَامُ اظهار داشت : اى پروردگار ! آن بندهات آمد و به تو كفر گفت و براى خورشيد عبادت كرد و سخن شرك بر زبان جارى نمود و تور خود را به دريا انداخت و پُر از ماهى بيرون كشيد ، تا سه مرتبه چنين كرد و تورش پُر از ماهى گشت و احساس بىنيازى كرد و رفت ؛ و اين بندهء مؤمن آمد ، وضو ساخت و نماز خواند و پس حمد و ثنا تور خود را به دريا انداخت و چيزى عايدش نگشت ، تا مرتبه سوّم كه يك