حسين بن سعيد الكوفي ( مترجم : صالحى )

27

المؤمن ( مومن كيست ؟ وظيفه اش چيست ؟ ) ( فارسى )

پس قلبش رقيق گشت و به همراه او حركت كرد - بدون آن كه حضرت موسى نسبت به اين جريان آگاه باشد - و بر آن پادشاه وارد شد ؛ و چون پادشاه ايشان را ديد ، او را تجليل كرد و كنار خود نشانيد ، سپس حاجت آن شخص را مطرح نمود و پادشاه آن را بر آورده كرد . مدّتى نگذشت كه پادشاه مورد طعنه قرار گرفت و از دنيا رفت و اهل مملكت در تشييع جنازه‌اش شركت كردند و در سوگ او بازار بسته شد . از قضاى روزگار آن جوان - برادر حضرت موسى - نيز در همان روز وفات يافت ؛ و ( از خصوصيّات او اين بود كه ) هرگاه وارد منزل خود مىشد درب خانه را مىبست و كسى به او دست رسى نداشت ، فقط هر وقت حضرت موسى كارى با او مىداشت در را باز مىكرد و بر او وارد مىشد . مدّت سه روز حضرت موسى او را فراموش كرد و چون روز چهارم بيادش افتاد خود را سر زنش كرد و گفت : سه روز است كه برادرم را فراموش كرده‌ام ، سپس آمد و در را گشود ، چون وارد شد ، او را مرده ديد در حالتى كه جانورانى بر بدن او حمله كرده و زيبايىهاى صورتش را نابود كرده‌اند . چون او را با چنان حالت مشاهده نمود گفت : اى پروردگارا ! مردم را بر جنازه دشمنت گرد آوردى ، ولى دوستت را اين چنين مرداندى و جانوران را بر او مسلّط كردى كه زيبايىهاى صورتش را نابود كنند ؟ ! خداوند فرمود : اى موسى ! دوست مؤمن من از اين ستمگر حاجتى را در خواست كرد و او نيز حاجتش را بر آورده كرد ، لذا اهل مملكتش بر جنازهء او حضور يافته و بر او نماز خواندند تا مجازات كار خيرش باشد و چون از دنيا برود نزد من حسنه‌اى نداشته باشد كه بخواهم پاداش دهم . و ليكن بر اين جوان مؤمن جانورانى را مسلّط نمودم تا زيبايىهاى صورتش را نابود