خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : انصاريان )

9

نهج البلاغة ( فارسى )

شگفتا ! اولى با اينكه در زمان حياتش مىخواست حكومت را واگذارد ، ولى براى بعد خود ، عقد خلافت را جهت ديگرى بست . چه سخت هر كدام به يكى از دو پستان حكومت چسبيدند ! پس حكومت را به فضايى خشن كشانيد ، و به دست شخصى داد كه كلامش درشت ، و همراهى با او دشوار ، و لغزشهايش فراوان ، و معذرت‌خواهيش زياد بود . بودن با حكومت او كسى را مىماند كه بر شتر چموش سوار است ، كه اگر مهارش را بكشد بينىاش زخم شود ، و اگر رهايش كند خود و راكب را به هلاكت اندازد ! به خدا قسم امّت در زمان او دچار اشتباه و ناآرامى ، و تلوّن مزاج و انحراف از راه خدا شدند . آن مدّت طولانى را نيز صبر كردم ، و بار سنگين هر بلايى را به دوش كشيدم . تا زمان او هم سپرى شد ، و امر حكومت را به شورايى سپرد كه به گمانش من هم ( با اين منزلت خدايى ) يكى از آنانم ! خداوندا چه شورايى ! من چه زمانى در برابر اولين آنها در برترى و شايستگى مورد شك بودم كه امروز همپايهء اين اعضاى شورا قرار گيرم ؟ ! ولى ( به خاطر احقاق حق ) در نشيب و فراز شورا ، با آنان هماهنگ شدم . در آنجا يكى به خاطر كينه‌اش به من رأى نداد ، و ديگرى براى بيعت ، به سوى دامادش رغبت كرد ، و مسائلى ديگر كه ذكرش مناسب نيست . تا سومى به حكومت رسيد كه برنامه‌اى جز انباشتن شكم و تخليهء آن نداشت ، و دودمان پدرى او ( بنى اميّه ) به همراهى او برخاستند ، و چون شترى كه گياه تازهء بهار را با ولع مىخورد به غارت بيت‌المال دست زدند ، در نتيجهء اين اوضاع رشته‌اش پنبه شد ، و اعمالش كار او را تمام ساخت ، و شكمبارگى سرنگونش نمود . بيعت با امام عليه السّلام آنگاه چيزى مرا به وحشت نينداخت ، جز اينكه مردم همانند يال كفتار بر سرم ريختند و از هر طرف به من هجوم آورند ، به طورى كه دو فرزندم در آن ازدحام كوبيده شدند ، و ردايم از دو جانب پاره شد ، مردم چونان گلهء گوسپند محاصره‌ام كردند .